ای برسر سپهر برین برده ترکتاز
خورشید بر سمند بلند تو طبل باز
۱دادند بهر لعل زر نقره خنگ تو
در کورهٔ سپهر زر مهر را گداز
۲دولت بود متابع بخت جوان تو
محمود را گزیر کجا باشد از ایاز
۳کوته شود فسانه دور و دراز خصم
در عرصهای که تیغ تو گردد زبان دراز
۴در پا فکند کبک به جنب حمایتت
خلخال دار حلقهٔ زرین چشم باز
۵از ماه نو قضا پی محمل کشیدنت
هر ماه بر جمازه گردون نهد جهاز
۶با خاطرت که پرده در نار موسویست
میخواست شمع لاف زند لب گزید گاز
۷مانند نرگس آنکه بود با تو سرگران
دست زمانه برکندش پوست چون پیاز
۸دندان زنی به کسر وقار تو زد عدو
لیک ایمنست کوه ز مقراضه گراز
۹شد سر فکنده دشمن جاهت که کس ندید
پیش عقاب دعوی گردنکشی ز غاز
۱۰اول اگر ز تیغ تو شد سرفکنده خصم
آخر ولی سنان تواش کرد سرفراز
۱۱جای مخالف تو دهد جان که هیچکس
نبود به غیر زاغ که بر وی کند نماز
۱۲تا واهب عطای تو ننهاد خوان جود
از روی حرص سیر نگردید چشم آز
۱۳شادی کمینه خادم عشرت سرای تست
ناشاد آنکه بر رخ او در کنی فراز
۱۴زیبد که چون صدف دهنش پر گهر کنی
وحشی که لب به ذکر عطای تو کرد باز
۱۵دادم طراز کسوت معنی ز نام تو
طرز کلام بنگر و طبع سخن طراز
۱۶تا مقتضای عشق چنین است کورند
عشاق در برابر ناز بتان نیاز
۱۷بادا نیازمند جنابت عروس بخت
چندان که میل طبع جوانان بود به ناز
۱۸