جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۰۹۲ از ۱٬۵۰۱
- حکایت شمارهٔ ۲۲ سعدی شیرازییکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذکرِ آن ناکردن اَوْلیٰ. طایفهٔ حکمایِ یونان متفّق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زَهْرهٔ آدمی به چندین صفت موصوف. بفرمود طلب کردن.
- حکایت شمارهٔ ۲۳ سعدی شیرازیبه یُمنِ قدمِ درویشان و صدقِ نَفَسِ ایشان ذَمایمِ اخلاقش به حَماید مبدّل گشت.
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده سعدی شیرازیاگر تو در چمن روزگار همچو گلیدمیده بر سر خاک تو خار خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۲۳ سعدی شیرازینَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْدبَس آدَمی که دَر این مُلْک، نَقْشِ دیوارَنْد
- شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند سعدی شیرازیهر لحظه به سر درآیدم دودفریاد و جزع نمیکند سود
- غزل شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیشرف نفس به جود است و کرامت به سجودهر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازی… است، برنجید و گفت: این طایفهٔ خرقهپوشان امثالِ حیواناند و اهلیّت و آدمیّت ندارند. وزیر نزدیکش آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطانِ رویِ زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرطِ ادب به جای نیاوردی؟ گفت: سلطان را بگوی توقّعِ خ …
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیدرویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده.
- حکایت شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیاز صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم.
- غزل شمارهٔ ۳۲ سعدی شیرازیمرا به شاعری آموخت روزگار آن گهکه چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
- غزل شمارهٔ ۳۶ سعدی شیرازیمن، سگِ اَصحابِ کهفم، بر در مَردان، مُقیمگِردِ هر در مینگردم، استخوانی، گو! مباش!
- حکایت شمارهٔ ۳۸ سعدی شیرازیترکِ دنیا به مردم آموزندخویشتن سیم و غَلّه اندوزند
