جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱٬۱۱۸ از ۱٬۱۳۷
- گفتار هژدهم ناصرخسرو قبادیانی… خداوند قیامت باز دارد امت را از دعوت ظاهر (و باطن از بهر آنکه ) بوقت پدید آمدن او دعوت نکند چون بانگ نماز بگویند مردمان اندر مسجد یگان یگان آیند و پیش از قامت هر کسی جدا جدا نماز همی کنند معنیش آنست که خلق از دینهای پراگ …
- بخش ۲۳ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… رهد و دیگر تاخواسته آن زاهد بستاند، و بدین هر دو بهانه سخت زشت و ناپسندیده است بسوی عقل، اما چون مراد اندر فسادی ظاهر سخت نیکو باشد روا باشد بلکه واجب باشد آن فساد کردن، چنانک رسول صلی الله علیه و آله بابتداء رسالت کافرا …
- بخش ۹۷ - صف هفتاد و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… با نفس است زمان لازم نیابد . از بهر آنک علت زمان حرکت است از فعل نفس پدید آمده است ، و نفس و عقل برتر از زمانند . و چون ثابت شد که این دو اصل عظیم از زمان برترند پیشی و پسی از میان ایشان برخاست . و چون این قاعده شد گوئیم …
- شمارهٔ ۴ - در حکمت و موعظه و مدح خاتم الانبیا (ص) خاقانی شروانیتو را ز پشتی همت به کف شود ملکتبلی ز پهلوی آدم پدید شد حوا
- شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر خاقانی شروانیکه بهر دیدن بیتالمقدسمرا فرمان بخواه از شاه دنیا
- شمارهٔ ۷۲ - مطلع سوم خاقانی شروانیماه نو دیدی لبت بین، رشتهٔ جانم نگرکاین سه را از بس که باریکند همبر ساختند
- شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم خاقانی شروانیمار دیدی در گیا پیچان؟ کنون در غار غممار بین پیچیده بر ساق گیا آسای من
- شمارهٔ ۱۹۲ - مطلع سوم خاقانی شروانیدیده مهی برخوان دی، بزغالهٔ پر زهر ویزانجا برون آورده پی، خون وی آنجا ریخته
- شمارهٔ ۲۰۳ - این قصیدهٔ را تحفة الحرمین و تفاحة الثقلین خوانند در کعبهٔ معظمه انشاد کرده و پیش حظیرهٔ مقدس پیغمبر اکرم به عرض و اتمام آورده است خاقانی شروانیصبح خیزان بین به صدر کعبه مهمان آمدهجان عالم دیده و در عالم جان آمده
- شمارهٔ ۲۰۹ - در شکایت از زمان و مذمت اقران خاقانی شروانیچو سل کرده باشی رگ آب دیدهبصر بستهٔ توتیائی نیابی
- قصیده خاقانی شروانیوالطیف کان مع القراء مدیدةو ابوالبنات مدیدة السوداء
- بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق وحشی بافقیز حرف کوهکن شیرین برآشفتبخندید و در آن آشفتگی گفت
