جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۴۰۰ از ۱٬۵۰۱
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹ ناصرخسرو قبادیانیاگر فرزند تو بودم چرا ایدونچو بد مهران ز من پیوند بگسستی؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰ ناصرخسرو قبادیانیمردم ز علم و فضل شرف یابدنز سیم و زر و از خز طارونی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۷ ناصرخسرو قبادیانیمردم اگر این تن ساسیستیجز که یکی جانور او کیستی؟
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸ ناصرخسرو قبادیانیبدادم ناصبی را پاسخ حقنخواهم کرد زین بیش احتمالی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ ناصرخسرو قبادیانیچو سیم و زر و سرب و آهن است و مس مردمز ترک و هندو و شهری و رهگذار و دهی
- بخش ۴۳ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… هیچ چشم چنان ندیدهست و نه هیچ گوش صفت او شنیده است و نه بر دل هیچ مردم آن گذشته است. هر که عالم مرو را آلت خویش سازد اندر بیرون آوردن مقصود زیانکار شود بدان جهان ایزد تعالی ما را از آن گروه کناد که عالم را آلت خویش گیر …
- بخش ۱۲۰ - صف نود و ششم ناصرخسرو قبادیانی… ظیم بود از صانع حکیم تا همه خلق روی بدان آوردند ، بر مثال همه اندام مردم که سالاری یک دل همی تمام نگاه داشته باشد ، و اگر اندرین مردم دو دل بودی هر دو ناقص بودی ، بدان دلیل که این قوت که بدین دل پیوسته است بدو دل پیوستی …
- بخش ۶۰ - صف چهل و هشتم ناصرخسرو قبادیانیآگاه باشید که نفس مردم جزء است نه اثر از نفس کلی و دلیل بر درستی، این قول آنست که نفسهای مردم فعل کل خویش همی کند اندر پدید آوردن شکلها و صورتها و صنعتهای عجب کردن از بهر کشیدن منفعت را بخویشتن و دور کردن مضرت از خویشتن …
- بخش ۷۴ - بوسعیدیان شهر لحسا ناصرخسرو قبادیانی… بیش از بیست هزار مرد سپاهی باشد و گفتند سلطان آن مردی شریف بود و آن مردم را از مسلمانی بازداشته بود و گفته نماز و روزه از شما برگرفتم و دعوت کرده بود آن مردم را که مرجع شما جز با من نیست و نام او ابوسعید بوده است و چون ا …
- بخش ۳۵ - صفت بیست و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… چنین بودی نام دومی برایشان نیوفتادی و هر دو خود یکی بودندی، و اندر مردم خود این دو چیز موجود است که جز بدان نامها و معنیها مریشان را از یکدیگر نتوان شناختن، و آن آنست که هر مردمی را نفسی است که همیدانستی جوید و به نگا …
- بخش ۱۰۰ - پایان سفر ناصرخسرو قبادیانی… سان است که او را ابونصر میگفتند و هفت سال بود که من از خراسان رفته بودم چون به دستگرد رسیدیم نقل و بنه دیدم که سوی شبورغان میرفت. برادرم که با من بود پرسید که این از کیست. گفتند از آن وزیر. گفت از کجا میآیید، گفتیم از …
- بخش ۴۸ - صفت خوان سلطان و قیاس با بارگاه سلاطین عجم سلطان محمود و غزنوی و پسرش مسعود ناصرخسرو قبادیانی… اشند و آنچه عام باشند دردیگر سراها و مواضع. و من اگر چه بسیار شنیده بودم هوس بود که به رای العین ببینم. با یکی از دبیران سلطان که مرا با او صحبتی اتفاق افتاده بود و دوستی پدید آمده گفتم من بارگاه ملوک و سلاطین عجم دیده ا …
