جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۳۱ نتیجه برای «دلم» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۸ از ۳۶
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ جلال الدین محمد مولویساغر من تا لب و باقی به نیمجان و دلم زفت و به تن لاغرم
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ جلال الدین محمد مولویگفتم بستهست دلم گفت منم قفل گشاگفتم کشتی تو مرا گفت من از تو بترم
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ جلال الدین محمد مولویطفل دلم می نخورد شیر از این دایه شبسینه سیه یافت مگر دایه شب را دل من
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ جلال الدین محمد مولویبرگ نداشتم دلم می لرزید برگ وشگفت مترس کآمدی در حرم امان من
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ جلال الدین محمد مولویتا که بسوزد این جهان چند بسوزد این دلمچند بُوَد بُتا چُنان چَند گَهی بُوَد چِنین
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۹ جلال الدین محمد مولویدلم بدرید ز اندیشه شکسته گشته چون شیشهکه عقل از چه طمع دارد نهان دان را فریبیدن
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۵ جلال الدین محمد مولویچه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ جلال الدین محمد مولویمنم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدیندلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ جلال الدین محمد مولویجان دوش مر آن مه را می گفت دلم خستیپیکان پر از خون بین ای سخته کمان من
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ جلال الدین محمد مولویهم پردهٔ من میدر هم خون دلم میخورآخر نه توی با من شاباش زهی ای من
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ جلال الدین محمد مولویدر میان ظلمت جان تو نور چیست آنفر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ جلال الدین محمد مولویقطره خون دلم را چون جهانی کردهایتا ز حیرانی ندانم قطرهای را از جهان
