جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۹۳۰ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۱۳ - حکایت نوجوانی از مرو که پیش حضرت سید مخدوم علی هجویری رحمة الله علیه آمده از ستم اعدا فریاد کرد اقبال لاهوری«خوشتر آن باشد که سر دلبرانگفته آید در حدیث دیگران»
- بخش ۱۶ - حکایت برادران ظالم و عادل و عاقبت ایشان سعدی شیرازییکی عدل تا نام نیکو بردیکی ظلم تا مال گرد آورد
- بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند جلال الدین محمد مولویگفتهٔ او جمله در بحر بودکه دلش را بود در دریا نفوذ
- بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی جلال الدین محمد مولویبازگونه رفت و بیزاری گرفتبا چنین دلدار کینداری گرفت
- بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء جلال الدین محمد مولویچونک مقضی بد دوام آن روشمیدهدشان از دلایل پرورش
- بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بیزجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند جلال الدین محمد مولویتا مگر این از دلش بیرون کنمتو تماشا کن که دفعش چون کنم
- بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ جلال الدین محمد مولویجز یکی لقیه که اول از قضابر وی افتاد و شد او را دلربا
- بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا جلال الدین محمد مولویاز تواضع چون ز گردون شد به زیرگشت جزو آدمی حی دلیر
- بیست و ششم جلال الدین محمد مولویلب بر لب دلدار چو خواهی که نهی تواز خویش تهی باش، بیاموز از آن نی
- بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند جلال الدین محمد مولویمتصل چون شد دلت با آن عدنهین بگو مهراس از خالی شدن
- بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را جلال الدین محمد مولویهر کسی اندازهٔ روشندلیغیب را بیند به قدر صیقلی
- بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند جلال الدین محمد مولویتا که عدل ما قدم بیرون نهددر جزا هر زشت را درخور دهد
