جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۱۹۶ از ۵۱۰
- غزل شمارهٔ ۲۴۳۶ جلال الدین محمد مولویشرب مرا پیمانه شو وز خویشتن بیگانه شوبا درد من همخانه شو باشد که با ما خو کنی
- غزل شمارهٔ ۲۴۴۴ جلال الدین محمد مولویتو جان نخواهی جان دهی هر درد را درمان دهیمرهم نجویی زخم را خود زخم را دارو شوی
- غزل شمارهٔ ۲۴۷۸ جلال الدین محمد مولویحسن ز دلبران طلب درد ز عاشقان طلبچهره زرد جو ز من وز رخ خویش احمری
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۳ جلال الدین محمد مولویبه جان جمله مردان به درد جمله بادردانکه برگو تا چه میخواهی و زین حیران چه میجویی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۸ جلال الدین محمد مولویمنال ای دست از این خنجر چو در کف آمدت گوهرهزاران درد زه ارزد ز عشق یوسف آبستی
- غزل شمارهٔ ۲۸۱۷ جلال الدین محمد مولویبکن ای دوست چراغی که به از اختر و چرخیبکن ای دوست طبیبی که به هر درد دوایی
- غزل شمارهٔ ۲۹۶۵ جلال الدین محمد مولویگفتم ز هر خیالی درد سر است ما راگفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی
- غزل شمارهٔ ۳۰۴۸ جلال الدین محمد مولویز توست حامله هر ذرهای به سر دگربه درد حامله را مدتی بپیچانی
- غزل شمارهٔ ۳۰۸۱ جلال الدین محمد مولویتظلمی به سلف میکنی مگر پیشینکه داغ و درد و غم عاشقان شنیدستی
- بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزمفروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی میبری با آن رنجی قرینست کی آن را نمیبینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام ماندهای تمنی میبری کی کاشکی با آن دانهها رفتمی پنداری کی آن دانهها بیدامست جلال الدین محمد مولویشب ز درد پشت و از جوع شکمآرزومندم به مردن دم به دم
- بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را جلال الدین محمد مولویگفت بر جمله دلم سوزد به دردلیک ترسم امر را اهمال کرد
- بخش ۵۰ - باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن جلال الدین محمد مولویجهد حقست و دوا حقست و دردمنکر اندر نفی جهدش جهد کرد
