جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۲۲۲ از ۷۳۸
- غزل شمارهٔ ۵۸۷ جلال الدین محمد مولویاز او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه داردبه خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
- غزل شمارهٔ ۵۹۳ جلال الدین محمد مولویبرو ای شُکر کاین نعمت، ز حدّ شُکر بیرون شدنخواهم صبر گرچه او، گهی هم کار میآید
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ جلال الدین محمد مولویآن خر به مثال جو در زر فکند خود راغافل بود از شاهی کز سنگ گهر سازد
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ جلال الدین محمد مولویشد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمدشد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ جلال الدین محمد مولویای خواجه بازرگان از مصر شکر آمدوان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد
- غزل شمارهٔ ۶۲۸ جلال الدین محمد مولویدریای دل از لطفش پُر خسرو و پُر شیرینوز قطره اندیشه صد گونه گهر سازد
- غزل شمارهٔ ۶۲۹ جلال الدین محمد مولویچون چنگ شوی از غم خم داده وانگه اودر بر کشدت شیرین بیواسطه بنوازد
- غزل شمارهٔ ۶۴۱ جلال الدین محمد مولویدر حلقه عشاق به ناگه خبر افتادکز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
- غزل شمارهٔ ۶۵۹ جلال الدین محمد مولویبگه برخیز فردا سوی او روکه او عاشق چو من بسیار دارد
- غزل شمارهٔ ۷۱۷ جلال الدین محمد مولویای روی تو خوب و خوی تو خوشچون تو گهری فلک نزاید
- غزل شمارهٔ ۷۳۰ جلال الدین محمد مولویاینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنندکره تند فلک را هر سحرگه زین کنند
- غزل شمارهٔ ۷۳۲ جلال الدین محمد مولویدیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاختچرخها از هم جدا شد گوییا تزویر بود
