جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۲۴۱ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۶۰ - آگاهی خسرو از رفتن شیرین نزد فرهاد و کشتن فرهاد به مکر نظامی گنجویبدان آهن که او سنگ آزمون کردتواند بیستون را بیستون کرد
- بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی نظامی گنجویآن دوست که دل بدو سپردیبر دشمنیاش گمان نبردی
- شمارهٔ ۳ جامییابد ره برون شد ازان رخنه عاقبتهر کس به حبس هستی خود مانده مبتلاست
- بخش ۳ - قصیده احمد بن حسن جرجانی ناصرخسرو قبادیانیچه چیز آن و چه چیز این و از پی چه چنینچه چیز آن که بدین هر دو چیز بود سالار؟
- بخش ۲۵ - صف نوزدهم ناصرخسرو قبادیانی… فتار که او راستگوی و دادگر است و لکن نزدیک خویش مروراً گواهی نباید که بدان سوی خویش راستگوی شود، از بهر آنک عقل دروغ نگوید و او بنزدیک خویش و نزدیک خدای دروغ زن و بیدادگر باشد، دروغ و بیداد اندر نفس او نگاری شود که هرگز …
- آغاز کتاب ناصرخسرو قبادیانی… ز برای بیم و امید آفریده است آنگاه مرور را به بهشت امیدوار کرده است و بدوزخ بترسانیده است پس گویم که اندر نفس مردم بیم از دوزخ نشانست و امید اندر از بهشت اثر است.
- شمارهٔ ۱ - در وعظ و حسن تخلص به نعت پیغمبر اکرم و تخلص به مدح ناصر الدین ابراهیم خاقانی شروانیبرون تاز اسب همت را، کجا بیرون ازین گنبدوگر چرب آخورش خواهی هم آب و هم گیاه اینک
- شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر خاقانی شروانینیک بدحال و سخت سستدلمحال و دل هر دو یک نه بر خطر است
- شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم خاقانی شروانیاعظم سپهبد آنکه کشد تیغ زهر فامزهره ز شیر شرزه به هیجا برافکند
- شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آورده خاقانی شروانیصبح و شام آمده گل گونه رخ و غالیه فامرو که مردان نه بدین رنگ، زنان وابینند
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویپس ادب کردش بدین جرم اوستادکه مساز از چوب پوسیده عماد
- بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره جلال الدین محمد مولویمصحفی در کف چو زینالعابدینخنجری پر قهر اندر آستین
