جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۲۵۱ از ۵۱۰
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویخواب دید او کان پسر ناگه بمردصافی عالم بر آن شه گشت درد
- بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را جلال الدین محمد مولویسوخت هندو آینه از درد راکین سیهرو مینماید مرد را
- سوم جلال الدین محمد مولویگر نبیند روش ترسا بر درد زنار راور مسلمان بیندش آتش زند مر کیش را
- بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین جلال الدین محمد مولویگفت مانا این امام ما ز دردبوالفضولانه مناجاتی بکرد
- بخش ۱۶۰ - خبر کردن خروس از مرگ خواجه جلال الدین محمد مولویاز زیان مال و درد آن گریختمال افزون کرد و خون خویش ریخت
- بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی» جلال الدین محمد مولویچونک کردند آشتی شادی و دردمطربان را ترک ما بیدار کرد
- بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیستنما و عالم نیست هستنما جلال الدین محمد مولویآفرین ای اوستاد سحربافکه نمودی معرضان را درد صاف
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویچونکه دردِ دُنبَلَش آغاز شددر نصیحت هر دو گوشش باز شد
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولویچونک چشمم سرخ باشد در عمشدانمش زان درد گر کم بینمش
- بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی جلال الدین محمد مولویمیدرد میدوزد این درزی عامجامهٔ صدسالگان طفل خام
- بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را جلال الدین محمد مولویآنچ او نوشیده بود از تلخ و درداو به تفصیلش یکایک میشمرد
- بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را جلال الدین محمد مولویمر ورا درد و مصیبت این بس استکه درین وادی پر خون بیکس است
