جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۲۶ از ۱۷۰
- بخش ۴۵ - معالجه کردن ابوعلی سینا آن صاحب ماخولیا را که طبیبان از معالجه وی عاجز مانده بودند جامیچند روزیش بر علف بندیدیک زمانش گرسنه مپسندید
- بخش ۲۲ - در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایند جامیخنکی چند کرده خود را گرمنه ز خالق نه از خلایق شرم
- شمارهٔ ۸ - آرزوی مادر پروین اعتصامیبسی جستم به شوق از حلقه و بندکه خواهم داشت روزی مرغکی چند
- شمارهٔ ۳۱ - بی آرزو پروین اعتصامیببر زین گوهر و زر، دامنی چندبخر پاتابه و پیراهنی چند
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیکه شب افروز چندین شب چراغ استکه ریحان کار این دیرینه باغ است
- بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت سعدی شیرازیدریغا که بگذشت عمر عزیزبخواهد گذشت این دمی چند نیز
- بخش ۲ - فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام سعدی شیرازییتیمی که ناکرده قرآن درستکتبخانهٔ چند ملت بشست
- بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم جلال الدین محمد مولویبهر استبقای حیوان چند روزنام آن کردند این گیجان رموز
- بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد جلال الدین محمد مولویچند حرف طمطراق و کار بارکار و حال خود ببین و شرمدار
- بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند جلال الدین محمد مولویحیله میکردند کزدمنیش چندکه برند از روزی درویش چند
- بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را جلال الدین محمد مولویگفت از رنجش مرا آگاه نیستلیک روزی چند بر درگاه نیست
- بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان جلال الدین محمد مولویای تو بندهی این جهان محبوس جانچند گویی خویش را خواجهی جهان
