جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۳۰۱ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویگام پای مردم شوریده خوَدهم ز گام دیگران پیدا بوَد
- بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست جلال الدین محمد مولویدر وجود تو شوم من منعدمچون محبم حب یعمی و یصم
- بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص جلال الدین محمد مولویکان درختان را نهایت چیست برگرچه یکسانند این دم در نظر
- بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا جلال الدین محمد مولویکه چه میکردم چه میدیدم درینخل ز عکس حرص بنمود انگبین
- بخش ۸۴ - سؤال کردن بهلول آن درویش را جلال الدین محمد مولویمیل و رغبت کان زمام آدمیستجنبش آنْ رامِ امرِ آن غنیست
- بخش ۱۹۴ - دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد جلال الدین محمد مولویپیشتر از واقعه آسان بوددر دل مردم خیال نیک و بد
- بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِ جلال الدین محمد مولویکی شود گلزار و گندمزار اینتا نگردد زشت و ویران این زمین
- بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند جلال الدین محمد مولویفعل تست این غصههای دم به دماین بود معنی قد جف القلم
- بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالیبینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً جلال الدین محمد مولویگفت بیچون دیدم اما بهر قالبازگویم مختصر آن را مثال
- بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند جلال الدین محمد مولویاز وی ار سایه نشانی میدهدشمس هر دم نورِ جانی میدهد
- بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برند جلال الدین محمد مولویصد هزاران موی مکر و دمدمهچشم خوابانید آن دم زان همه
- پنجم جلال الدین محمد مولویشمس تبریز! چو در جوی تو غوطی خوردمجامه گم کردم و خود نیست نشان از لب جو
