جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۳۲۰ از ۶۱۱
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵ ناصرخسرو قبادیانیجز تو ز هوا همی که سازدچندین سخن چو در و مرجان؟
- بخش ۳۷ - رمله، عسقلان، طینه، تنیس ناصرخسرو قبادیانی… ت هزار دینار به تنیس فرستاده بود تا به جهت او یک دست جامه خاص بخرند و چند سال آن جا بودند و نتوانستند خریدن. و آن جا بافندگان معروفند که جامه خاص بافند، شنیدم که کسی آن جا دستار سلطان مصر بافته بود آن را پانصد دینار زر م …
- بخش ۶۸ - صف پنجاه و ششم ناصرخسرو قبادیانیو خدای تعالی مر بهشت را بتازی چند جای یاد کرد بجنه ، و دوزخ را نار خواند. و جنت بوستانی باشد آراسته به درختان بارور و اسپر غمهای خوش و آب روان و جایهای با راحت و پاکیزه ، چنانک حس را اندران راحت باشد .
- گفتار هفدهم ناصرخسرو قبادیانی… را این منزلت از سوی امام و حجت است که ایشان مطلق اند اندر دعوت حق هر چند که امروز از و فایده همی یابد و فرو مالیدن او مر چهار انگشت دو دست بر وی اندر تیمم دلیل است . اقرار مومن ضعیف بر بیست و چهار حد امام که ایشان مثل ا …
- بخش ۳۱ - اندر زحل واندر تخم بهار ناصرخسرو قبادیانی… م شود و سردی او زایل شود، آنگاه خوش خوش آن تری ازو زایل شدن بگیرد و یکچندی آن جامه هر چند گرم شده باشد تر بماند تا باز خشک شود. پس همچنین جهان بزمستان سردو تر و فسرده باشد و چوآفتاب ببرج حمل آید بقوت آتشی عالم گرم شود، آ …
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح خواجه همام الدین حاجب و یاد کردن از مرگ منوچهر خاقانی شروانیهر چند این قصیده گواهی است راست گویبر دعوی وفاق تو کاندر نهان ماست
- شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران خاقانی شروانیهر صبحدم که بر چند آن مهرها فلکبر رقعه کعبتین همه یکتا برافکند
- شمارهٔ ۱۱۲ - در پند و اندرز و ستایش رکن الدین مفتی خوی و رکن الدین عالم ری و تاج الدین رازی ابن امین الدین خاقانی شروانیچند خواهی ز آهوی سیمینگاو زرین که میخورد گلنار
- شمارهٔ ۲۰۶ - این مرثیه را از زبان قرة العین امیر رشید فرزند خود گوید خاقانی شروانیمن اسیر اجلم هرچه نوا خواهد چرخبدهید ارچه نه چندان بنوائید همه
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - قصیده وحشی بافقیخری چند مایل به جلهای رنگینددی چند راغب به آفترسانی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در ستایش علی (ع) وحشی بافقیز ما سد جان نمیگیری که دشنامی دهی ز آن لببه سودای سبکروحان مکن چندین گرانجانی
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیخوشی چندان که در قربت فزون تربه مهجوری دل از غم پر ز خون تر
