جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸۵۸ نتیجه برای «چند» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۳۵ از ۷۲
- غزل شمارهٔ ۲۸۹۲ جلال الدین محمد مولویچند مستند پنهان اندر این سبز میدانمیروم سوی ایشان با تو گفتم تو دانی
- غزل شمارهٔ ۳۱۳۳ جلال الدین محمد مولویجنگ است نیمم با نیم دیگرهین صلح شان ده تا چند پایی
- غزل شمارهٔ ۳۱۸۹ جلال الدین محمد مولویای دل تو به عشق چند جوشی؟!تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!
- بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیهالسلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم جلال الدین محمد مولویبهر استبقای حیوان چند روزنام آن کردند این گیجان رموز
- بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد جلال الدین محمد مولویچند حرف طمطراق و کار بارکار و حال خود ببین و شرمدار
- بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند جلال الدین محمد مولویحیله میکردند کزدمنیش چندکه برند از روزی درویش چند
- بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را جلال الدین محمد مولویگفت از رنجش مرا آگاه نیستلیک روزی چند بر درگاه نیست
- بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهان جلال الدین محمد مولویای تو بندهی این جهان محبوس جانچند گویی خویش را خواجهی جهان
- بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر جلال الدین محمد مولویآخر آدمزادهای ای ناخلفچند پنداری تو پستی را شرف
- بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان جلال الدین محمد مولویگفت کور اینک سپاهی میرسندمن همیبینم که چه قومند و چند
- بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین جلال الدین محمد مولویچشم ابلیسانه را یک دم ببندچند بینی صورت آخر چند چند
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویقفل را برمیگشادند از هوسبا دو صد فرهنگ و دانش چند کس
