جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۵۴ از ۶۴۷
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰ ناصرخسرو قبادیانیپیشهٔ زمانه مکر و فریب آمدبا او مکوش جز که به مکاری
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۲ ناصرخسرو قبادیانیتو با او، ای پسر، رو گر خوش آمدتپدر را هیچ عذری نیست باری
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳ ناصرخسرو قبادیانینور دادار جهان بر تو پدید آمدتن چو زیتون شد و تو روغن زیتونی
- بخش ۱۰۱ - صف هفتاد و نهم ناصرخسرو قبادیانی… ا نیست ، و خردمند داند که چون بهست شدن نیست باری سبحانه نام رادی لازم آمد ، و این صفتی ستوده بود ، به نیست شدن هستها مرو را سبحانه نام بخیلی لازم آید که آن صفتی نکوهیده است . و خدای را تعالی نامهای نیکوست و نامهای زشت نی …
- بخش ۹ - صف پنجم ناصرخسرو قبادیانی… ودی ، بدین روی – که بیان آن کردیم- نموده شد حد دروغ و راست و شرح کرده آمد علت بسیاری دروغ اندر سخن مردمان، خدای تعالی ما را بر راست گفتن بداراد.
- بخش ۸۹ - صف شصت و نهم ناصرخسرو قبادیانی… ست و مر آنرا کن خواند بدو قسمت شود : یکی ازو آنست که ممکن نیست پدید آمدن چیزی از موجودات روحانی و جسمانی مگر از میان جفتی ، یا لطیف یا کثیف . و بودش همه جفت را علت امر باری سبحانه . پس عبارت کردند امر باری را بدو حرف ت …
- بخش ۵۱ - مکه ناصرخسرو قبادیانییکشنبه ششم ذی الحجه به مکه رسیدیم. به باب الصفا فرو آمدیم این سال به مکه قحطی بود. چهار من نان به یک دینار نیشابوری بود و مجاوران از مکه میرفتند و از هیچ طرف حاج نه آمده بود. روز چهارشنبه به یاری حق سبحانه و تعالی به عر …
- بخش ۶۷ - صف پنجاه و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… سنه و تشنه خوانند ، و چه از ستره شدن حواس از شنیدن مر محسوسات را واجب آمد که آن لذت که نیک بختان یابند همیشگی باشد و مر آنرا بریدن نباشد . و نیست لذتی که آن دائم بر خال خویش است مگر لذت علم ، که چون چیزی را معلوم کردی هر …
- بخش ۱۷ - صف سیزدهم ناصرخسرو قبادیانی… دن قوتهای طبیعی تا با سپری شدن آن نیز پیدا نیاید آن چیز که یکبار پیدا آمد، پس روی نیست مرنفس جزئی را باندر یافتن آغاز پدید آمدن مردم جز برین حال که همی پیدا شود، و چون امروز همی یابیم قوتهای طبائع و افلاک و انجم را بزایش …
- بخش ۴۹ - سیر سلطان مصر ناصرخسرو قبادیانی… تند و آن لشکر تا نیمه روز در میدان ایستاده بودند. خادمی از سرای بیرون آمد و بر در سرای ایستاد و گفت سلطان میفرماید که به طاعت هستید یا نه. ایشان به یکبار آواز دادند که بندگانیم و طاعت دار اما گناه کرده ایم. خادم گفت سلط …
- شمارهٔ ۲۶ - در شکایت از زندان خاقانی شروانیآمد آن مرغ نامه آور دوستصبحگاهی کز آشیان برخاست
- شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارم خاقانی شروانیچون عین عید نعلش در نقش گوش و چشمهاء مشفق آمد و میم مدورش
