جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۳۷۶ از ۶۸۲
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸ ناصرخسرو قبادیانیولیکن عاجز و خامش بماندچو از چون و چرا باشد سؤالی
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ ناصرخسرو قبادیانیکجاست جای هنر جز به زیر تیغ و قلم؟بدین دو بر شود از چه به گاه شاه و رهی
- بخش ۴۳ - جواب ناصرخسرو قبادیانی… قوت به حدّ فعل، و وباء و بلاء که اندر عالم ظاهر شود و از قحط و غرق و جز آن به سبب دو چیز باشد: تباه کردن قصدی را باشد و یا پیدا کردن قصدی را، اعنی که فلک همیشه زایشها همی بیرون آرد و عالم را تهی بکند و بعضی از آنک بیرون …
- بخش ۱۲۰ - صف نود و ششم ناصرخسرو قبادیانی… ه طبایع و افلاک و انجم جمله شده است تا اثر زایشهای عالم آمده است و گر جز این که پدید آمده است عالم خواهد که چیزی پدید آرد آن وقت کزین قوتها جدا کند ازین زایشها نقصان شود ، و آن زایش که نو پدید آید تمام نیاید . – پس یکی ت …
- بخش ۶۰ - صف چهل و هشتم ناصرخسرو قبادیانیآگاه باشید که نفس مردم جزء است نه اثر از نفس کلی و دلیل بر درستی، این قول آنست که نفسهای مردم فعل کل خویش همی کند اندر پدید آوردن شکلها و صورتها و صنعتهای عجب کردن از بهر کشیدن منفعت را بخویشتن و دور کردن مضرت از خویشتن …
- بخش ۳۵ - صفت بیست و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… فتادی و هر دو خود یکی بودندی، و اندر مردم خود این دو چیز موجود است که جز بدان نامها و معنیها مریشان را از یکدیگر نتوان شناختن، و آن آنست که هر مردمی را نفسی است که همیدانستی جوید و به نگاهبانی حاجتمند است و آن نگاهبان …
- بخش ۱۴ - صف دهم ناصرخسرو قبادیانی… . و چون درست شد که نخستین هستی بود و دانا بود پس درست شد که دانسته او جز ذات او نبود ، و چون ذات او نخست هستی بود و تمام بوددلیل باشد که همه محسوسات و معقولات بجملگی اندر ذات او بود و دانسته او بود که اگر کسی گوید که هیچ …
- بخش ۵۱ - صف سی و نهم ناصرخسرو قبادیانی… است باختلاف احوال از گرما و سرما و تاریکی و روشنایی و تنگی و فراخی و جز آن، و گشتن احوال از قوت گرداننده احوال پدید آید و آن قوه فاعله باشد، و نیز از جنبش باشد گشتن احوال، و گر جنبش نبودی گشتن احوال نبودی، و چون حال مکا …
- بخش ۷ - صف سوم ناصرخسرو قبادیانی… روی است : یکی را ازو موضوع خوانند ، یعنی نهاده ، چون آب و آتش و خاک و جز آن که معروف است میان اهل لغت پارسی، و نه از بهر معنی مرآب را آب خوانند و مر آتش را آتش بل که نام نهاده چنین باشد . و دیگر نام صورت است ، اعنی بهره …
- شمارهٔ ۳۴ - در مدح صفوة الدین بانوی شروان شاه خاقانی شروانیور جز بقای بانو و شاه است کام اوپس داستان سگ صفتان داستان اوست
- شمارهٔ ۸۴ - در نکوهش و ملامت حسودان خاقانی شروانیپروردگان مائدهٔ خاطر منندگر خود به جمله جز پسر ذوالیزن نیند
- شمارهٔ ۹۲ - این قصیدهٔ را در زمان کودکی در ستایش فخر الدین منوچهر بن فریدون شروان شاه سروده است خاقانی شروانیچو صدف گشاد لعلش چو سنان کشید جزعشنبود که چشم و گوشم صدف و گهر نیاید
