جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۳۸۲ از ۵۰۴
- شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم خاقانی شروانیچشمه به ماهی آید و چون پشت ماهیانزیور به روی مرکز غبرا برافکند
- شمارهٔ ۸۱ - این قصیدهٔ را حرز الحجاز خوانند در کعبهٔ علیا انشاء کرده و بر بالین مقدس پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در یثرب به پایان آورده خاقانی شروانیعیسی از چرخ فرود آید و ادریس ز خلدکاین دو را زله ز خوان پایهٔ طاها بینند
- شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفده خاقانی شروانیآن پیر ما که صبح لقائی است خضر نامهر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کام
- شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ابوالمظفر شروان شاه خاقانی شروانیعید هر سالی دوبار آید که آفاق جهانبستن آذین زیبا برنتابد بیش از این
- بخش ۲۱ - گفتار اندر گفت و شنید غلامان شیرین با فرهاد و بردن او را به نزد شیرین مه جبین وحشی بافقیچو آید وقت آن کان سبزهٔ تررسد جایی کز آن دهقان خورد بر
- بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را اقبال لاهوریگفت اگر سلطان ترا آید بدستمی توان افلاک را از هم شکست
- شمارهٔ ۱ - مجلس اول سعدی شیرازی… ، به زبان حال میگفت: از این قیل و قال چه گشاید؟ کار در وقت دیگر پدید آید.
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویاو درین حیرت بد و در انتظارتا چه پیدا آید از غیب و سرار
- فصل سوم جلال الدین محمد مولوی… را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذرفتن. بنگر که از او چند کارها میآید که عقل در او حیران میشود، سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را کان زر و نقره میکند، نبات زمین را در جوش میآرد و زنده میگرداند و بهشت عدن میک …
- یازدهم جلال الدین محمد مولویچو اندر گلستان آید، گل و گلبن سجود آردچو در شکرستان آید، قصب بر قند پیچاند
- بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره جلال الدین محمد مولویاین همه گفتند و گفت آن ناصبورکه مرا زین گفتهها آید نفور
- بخش ۱۹ ابوالقاسم فردوسیبدو گفت کاه آر و اسپش بمالچو گاه جو آید بکن در جوال
