جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۰۱ از ۱٬۱۳۷
- حکایت شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازیصاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.
- غزل شمارهٔ ۲۵ سعدی شیرازیبخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود
- غزل شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیای دیدهٔ عاشقان به رویتچون روی مجاوران به محراب
- حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازیگفت: بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت، و کبکان از کوه و غوکان در آب و بَهایم از بیشه؛
- حکایت شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیاشتر عابد را دیدم که به رقص اندر آمد و عابد را بینداخت و برفت.
- غزل شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازیگر چشم دلم به صبر بودیجز عشق ندیدمی مهمات
- غزل شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازیعجب از کسی در این شهر که پارسا بماندمگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در وصف شیراز سعدی شیرازیبدیده بار دگر آن بهشت روی زمینکه بار ایمنی آرد نه جور قحط و نیاز
- حکایت شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیوزیران در نهانش گفتند: رایِ ملک را چه مزیّت دیدی بر فکرِ چندین حکیم؟
- غزل شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیتو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهارکه دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
- حکایت شمارهٔ ۳۲ سعدی شیرازی… که در آن سال از سفرِ دریا آمده بود، گفت: من او را عیدِ اَضحیٰ در بصره دیدم! معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: پدرش نَصْرانی بود در مَلَطْیه، پس او شَریف چگونه صورت بندد؟ و شعرش را به دیوان انوری دریافتند.
- غزل شمارهٔ ۳۳ سعدی شیرازیمدعی از گفت و گوی، دولت معنی نیافتراه نبرد از ظلام، ماه ندید از غبار
