جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۴۲۴ از ۱٬۰۳۳
- قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در ستایش اتابک محمد سعدی شیرازیمؤبد نمیماند این ملک دنیانشاید بر او تکیه بر هیچ مسند
- غزلِ شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیگویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ اوبر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
- شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیمژدگانی بده ای دوست که محنت بگذشتنعمت فتح و گشایش به زمان باز آمد
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیهر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشتدِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیکسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.
- غزل شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیای که گفتی دیده از دیدارِ بُترویان بدوزهر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازی… این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشادهاند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامهٔ خود میخواهم، اگر انعام فرمایی.
- غزل شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیهر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شدگو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست
- حکایتِ شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیمَبَر حاجت به نزدیکِ تُرُشرویکه از خوی بدش فرسوده گردی
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیسالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
- حکایت شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیاز صحبت دوستی برنجمکاخلاق بَدَم، حَسَن نماید
- غزل شمارهٔ ۱۲ سعدی شیرازیگر دوست جان و سر طلبد ایستادهایمیاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
