جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۴۳۱ از ۸۳۵
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴ ناصرخسرو قبادیانیتو حیلتـساز کی سازی به دل با من به دین اندر؟که من چون چاه سربازم و تو چون چاه صد بازی
- بخش ۵۰ - بیرون شدن از مصر و صفت مدینة النبی ناصرخسرو قبادیانی… ایشان را هلاک کرد و آن را بدین سبب جحفه نام کردند. و میآن مکه و مدینه صد فرسنگ باشد اما سنگ است و مابه هشت روز رفتیم.
- بخش ۵۹ - صفت زمین عرب و یمن ناصرخسرو قبادیانی… ط است، و طول این جزیره که یمن و حجاز است از کوفه باشد تا عدن مقدار پانصد فرسنگ از شمال به جنوب و عرض آن که از مشرق به مغرب است از عمان است تا به جار مقدار چهار صد فرسنگ باشد و زمین عرب از کوفه تا مکه است و زمین حمیر از م …
- بخش ۱۳ - مرند، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطلیس ناصرخسرو قبادیانی… وزده فرسنگست و آنجا امیری بود، او را نصرالدوله گفتندی، عمرش زیادت از صد سال بود پسران بسیار داشت، هر یکی را ولایتی داده بود، و در این شهر اخلاط به سه زبان سخن گویند: تازی و پارسی و ارمنی، و ظن من آن بود که اخلاط بدین سب …
- بخش ۱۳۰ - جواب ناصرخسرو قبادیانیتمام کردیم مر این کتاب را و آراستم مرین خوان شریف را به صد گونه طعام و شراب گوارنده پاکیزه حلال باد اندرین شبانگاه روز آدینه حقیقت و شب شنبه حق آنچ ازین خوان بخورند روز دارند به بصیرت و دور باد دست حرام خواران و می گسارا …
- غزل شمارهٔ ۱۱ خاقانی شروانیسفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفتسفر کوی مغان است دگر بار مرا
- شمارهٔ ۱۴ - مطلع چهارم خاقانی شروانیگر ز غمم صد یکی شرح دهم پیش کوهآه دهد پاسخم کوه به جای صدا
- شمارهٔ ۱۱۸ - مطلع دوم خاقانی شروانیچون صد هزار لام الف افتاده یک به یکاز دور دست و پای نجیبان رهبرش
- شمارهٔ ۱۷۵ - در مرثیهٔ قدوة الحکماء کافیالدین عم خویش خاقانی شروانیصد هزاران خاتم ار خواهی توانی یافت لیکنقش جم بر هیچیک خاتم نخواهی یافتن
- شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح جلال الدین شروان شاه اخستان بن منوچهر خاقانی شروانیبرده به چارم منظره، مهره برون از ششدرهنزل جهان را از بره، صد خوان نو پرداخته
- شمارهٔ ۲۱۰ - در مرثیهٔ قدوة الحکما کافی الدین عم خود خاقانی شروانیصد هزاران دیده بایستی دل ریش مراتا به هر یک خویشتن بر خویشتن بگریستی
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیکه ناظر رخش راندی با رفیقانبه دل صد کوه غم از بار حرمان
