جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۵۰۴ از ۵۲۵
- گفتار چهل و هفتم ناصرخسرو قبادیانی… هفده حد (است که) بجمله صدو نوزده حد باشد و درعالم شریعت دلیل وگواره بزر درستی این قول آنست که گردش روز برهفت روز است و اندر هرروزی هفده رکعت نماز فرض است پس جمله رکعتهای نماز فریضه اندر یک هفته صدو نوزده رکعت است.
- بخش ۴۷ - صف سی و پنجم ناصرخسرو قبادیانی… به مثل شیر و پلنگ بود و صید دیگر مرد مار و موش باشد، همت یکی عالی و بزرگوار و همت آن دیگر دون و خسیس. و آن سگ همیشه فرمانبردار آنکس باشد که به همت خویش هشیارتر و صید خویش را جویاتر باشد، و چون سگ پس آن مرد صیاد هشیار رو …
- بخش ۵۸ - صفت شهر مکه شرفها الله تعالی ناصرخسرو قبادیانی… غرب است که آن را باب ابراهیم خوانند. بر سر چاهی درختی چند بلند است و بزرگ شده، و از مسجد حرام بر جانب مشرق بازاری بزرگ کشیده است از جنوب سوی شمال و بر سر بازار از جانب جنوب کوه ابوقبیس است و دامن کوه ابوقبیس صفاست و آن چ …
- بخش ۱۲ - صف هشتم ناصرخسرو قبادیانی… عقاب مر کالبد را بودی بایستی که کالبد رسول مصطفی صلی الله علیه و آله بزرگتر بودی از کالبد همه خلائق از بهر آنک ثواب او بیش از ثواب همه امت است، و همچنین بایستی که کالبدهای عاصیان سخت بزرگ بودی، از بهر آنک عقوبت ایشان سخت …
- بخش ۷۵ - صف شصت و یکم ناصرخسرو قبادیانی… ت جسمی مردم را ، و قائم قیامت سلام الله علی ذکره که مرورا این شش جهت بزرگوار بود که هر یکی خلق عالم را بدو دعوت کردند سبب بود مر بیرون آوردن صورت لطیف از مردم . و جزءهای شش را چون جمله کنی بیست و یک آید ، چون یک و دو و س …
- بخش ۲۶ - اندر عقل و علم ناصرخسرو قبادیانی… میان معرفت و علم، وگفته است: معرفت آنست کهاندر مردم از وقت خردی تا ببزرگی یکسانست، چو معرفت او بتشنگی و گرسنگی و ترسیدن از چیزی که آنرا ندانستست، و چو معرفت شکلها و رنگها و دیگر محسوسات، و چو معرفت دردو (دیگر) چیزها که …
- شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است خاقانی شروانیزنده کردم سخن ار شاکر من شد چه عجبکه ز عازر صفت شکر مسیحا شنوند
- در ستایش شاه غیاثالدین و شهزادگان وحشی بافقیهست پنداری ز سمت الرأس تابان آفتابدر میان سقف رخشان پیکر گوی زرش
- بخش ۲ - تمهید اقبال لاهوریانتظار صبحخیزان می کشمای خوشا زرتشتیان آتشم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیمعنی چه گفتهاند بزرگان پارسا؟
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویای بسا زراق گول بیوقوفاز ره مردان ندیده غیر صوف
- فصل پنجاهم - همه چیز را تا نجویی نیابی، جز این دوست را تا نیابی نجویی جلال الدین محمد مولوی… ی نیست و نشانی نیست و سخن متناقض میگویی؟». یکی گفت: «هر ولییی را و بزرگی را در زعم، آناستکه این قُرب که مرا با حقّ است و این عنایت که حقّ را با من است هیچ کس را نیست و با هیچ کس نیست.» فرمود که «این خبر را که گفت؟ و …
