جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۵۴۰ از ۶۱۱
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ ناصرخسرو قبادیانیبنگر چگونه بست تو را آنکه بستاندر جهان به رشته به چندین گره
- بخش ۹۴ - صف هفتاد و دوم ناصرخسرو قبادیانی… ی جسمانی آن است که او را به صورت خویش بیرون آرد و جنبنده گرداند و باز چندان بگرد او بگردد ، تا پس از آن جنبش بمرگی بیارامد . پس همچنین است عادت حدود خدای اندر نفسهای ناطقه که آن نطفهای روحانیست که بگرد او بگردد تا زنده ک …
- بخش ۱۹ - صف پانزدهم ناصرخسرو قبادیانی… قوت امر باری سوی خویش خواند و از جوهر خویش مرو را نفقات داد بعلم تا همچند باقی و دانا و نورانی و فائده پذیر گشت.
- بخش ۷۹ - نزدیک من بدویان با اهل لحسا نزدیک باشند به بیدینی ناصرخسرو قبادیانیو به لحسا چندان خرما باشد که ستوران را به خرما فربه کنند که وقت باشد که زیادت از هزار من به یک دینار بدهند، و چون از لحسا سوی شمال روند به هفت فرسنگی ناحیتی است که آن را قطیف میگویند و آن نیز شهری بزرگ است و نخیل بسیار …
- بخش ۹۶ - طبس ناصرخسرو قبادیانی… الله امیرالمومنین، چهارم به طبس در ایام امیر ابوالحسن گیلکی بن محمد و چندان که بگشتم به ایمنی این چهار موضع ندیدم و نشنیدم، و ما را هفده روز به طبس نگاه داشت و ضیافتها کرد و به وقت رفتن صلت فرمود و عذرها خواست. ایزد سبح …
- بخش ۹۲ - ارجان ناصرخسرو قبادیانی… انها ساخته و نخل و نارنج و ترنج و زیتون بسیار باشد و شهر چنان است که چندان که بر روی زمین خانه ساختهاند در زیر زمین همچندان دیگر باشد و در همه جا در زیر زمینها و سردابها آب میگذرد و تابستان مردم شهر را به واسطه آن آ …
- بخش ۹۰ - پس از آبادان ناصرخسرو قبادیانی… ا در میرفت. و چون آفتاب برآمد چیزی چون گنجشک در میان دریا پدید آمد. چندان که نزدیک تر شدیم بزرگ تر مینمود و چون به مقابل او رسیدیم چنان که بر دست چپ به یک فرسنگ بماند. باد مخالف شد و لنگر کشتی فرو گذاشتند و بادبان فرو …
- بخش ۸۴ - ادامهٔ حکایت گرمابه و گرمابهبان ناصرخسرو قبادیانی… در دررفتیم گرمابهبان و هرکه آن جا بودند همه برپای خاستند و بایستادند چندان که ما در حمام شدیم و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی که بیرون آمدیم هرکه در مسلخ گرمابه بود همه برپای خاسته بودند و نمینشستند تا ما …
- شمارهٔ ۹۷ - در مدح رکن الدین محمدبن عبد الرحمن طغان یزک خاقانی شروانیدهر چندان مناقبش داندکه به دست چپش حساب کند
- شمارهٔ ۲۹۴ - بالبدیهه در صفت خربزه خاقانی شروانیهرچند کان سقط به دمش زنده گشته بودچون دست یافت سوخت و را سقط زند او
- شمارهٔ ۲۹۹ خاقانی شروانیالحق غریب عهدم و از قائلان فزونهرچند کاهل عهد کهان را کنند مه
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ خاقانی شروانیدر وعده خورد خونم پس داد وعدهٔ کژزان خون که نیست چندین، چندان چه خواست گوئی
