جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۵۷ از ۶۴۷
- حکایت بط عطار نیشابوریبط به صد پاکی برون آمد ز آبدر میان جمع با خیرالثیاب
- حکایت طاووس عطار نیشابوریبعد از آن طاووس آمد زرنگارنقش پرش صد چه؟ بلکه صد هزار
- شمارهٔ ۱۶ ایرج میرزاباز روز آمد به پایان، شامِ دلگیر است و منتا سحر سودایِ آن زلفِ چو زنجیر است و من
- بخش ۱۷ - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را نظامی گنجویچو آمد زلف شب در عطر ساییبه تاریکی فرو شد روشنایی
- بخش ۱۴ جامیشاعری به توقع فایده به در خانه معن زایده آمد چند روزی آنجا بود، بار نیافت. از باغبان وی التماس کرد که چون معن به باغ درآید و برکنار آب نشیند مرا آگاه کن! چون آن وقت درآمد باغبان وی را آگاه ساخت، این بیت را که:
- بخش ۴ جامی… چشم مراقبت بر چپ و راست نهاده، ناگاه از دور سیاهی پیدا شد، چون نزدیک آمد دید که یکی درنده گرگ با سگی بزرگ بر صورت یاران صادق و دوستان موافق همراه می آیند، نه آن را از این توهم فریبی و نه این را از آن دغدغه آسیبی.
- بخش ۱۰ جامیمیان معاویه و عقیل بن ابی طالب دوستی تمام بود و مصاحبت بر دوام. روزی در راه محبتشان خاری افتاد و بر چهره مودتشان غباری نشست عقیل از معاویه ببرید و از آمد و شد مجلس او پای درکشید.
- بخش ۶ جامیاز عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.
- بخش ۱۳ جامی… د که هرگز از خود کریمتری دیدی؟ گفت: بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده سر گوسفند داشت فی الحال یک گوسفند را کشت و پخت و پیش من آورد و مرا قطعه ای از وی خوش آمد، بخوردم گفتم: والله این بسی خوش بود.
- بخش ۸ جامیقاضی بغداد به عزیمت مسجد آدینه پیاده بیرون آمد مستی پیش وی رسید، وی را بشناخت گفت: اعزک الله ایها القاضی، روا باشد که تو پیاده روی؟ آنگه به طلاق سوگند خورد که قاضی را برگردن خود سوار کند.
- غزل شمارهٔ ۸۶۲ بیدل دهلویهرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفتگر همه گل بود خون خود به دامان کرد و رفت
- غزل شمارهٔ ۹۲۱ بیدل دهلویشب که توفانجوشی چشم ترم آمد به یادفکر دل کردم بلای دیگرم آمد به یاد
