جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۶ از ۶۴۷
- شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم خاقانی شروانیآمد دواسبه عید و خزان شد علم برشزرین عذار شد چمن از گر لشکرش
- بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان جلال الدین محمد مولویآمد از آفاق، یار مهربانیوسف صِدّیق را شد میهمان
- بخش ۷۸ - یافتن رسول روم امیرالمؤمنین عمر را رضیالله عنه خفته به زیر درخت جلال الدین محمد مولویآمد او آنجا و از دور ایستادمر عمر را دید و در لرز اوفتاد
- شمارهٔ ۷۸ - دو هدیه ایرج میرزاآمد مرا دو هدیه چو دو قرص مهر و ماهبا نامهای دو چون دو طبق گوهر ثمین
- قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ ناصرخسرو قبادیانیآمد بهار و نوبت صحرا شدوین سال خورده گیتی برنا شد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴ ناصرخسرو قبادیانیآمد و پیغام حجت گوشدار ای ناصبیپاسخش ده گر توانی، سر مخار، ای ناصبی؟
- بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و میگرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیموار کی فرزند را قربان میکرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود میسپرد و امر آمد مصطفی را علیهالسلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فیابراهیم جلال الدین محمد مولویآن یکی پرسید از مفتی به رازگر کسی گرید به نوحه در نماز
- بخش ۶۲ - بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد اقبال لاهوریبر خیز که آدم را هنگام نمود آمداین مشت غباری را انجم به سجود آمد
- بخش ۱۲۸ - بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لاله اقبال لاهوریبهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لالههزاران ناله خیزد از دل پرکاله پرکاله
- بخش ۱۵۴ - به گوشم آمد از خاک مزاری اقبال لاهوریبه گوشم آمد از خاک مزاریکه در زیر زمین هم میتوان زیست
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود جلال الدین محمد مولویبود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
- بخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم جلال الدین محمد مولویعلم را دو پَر، گمان را یک پرستناقص آمد ظنْ به پرواز ابترست
