جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۸۵۵ نتیجه برای «گه» · صفحهٔ ۶۰۲ از ۷۳۸
- بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا جلال الدین محمد مولویتا بر آید ناگهان صبح اجلوا رهد از ظلمت ظن و دغل
- فصل سی و ششم - فرمود از دعوی این کنیزک که کردند جلال الدین محمد مولوی… ماعت چیزی نشست، این وهم و باطن آدمی همچو دهلیزست اوّل در دهلیز آیند آنگه در خانه روند؛ این همه زاییدند و خانه را معمور دیدند، اگر ایشان بگویند که این خانه قدیم است بر ما حجّت نشود؛ چون ما دیدهایم که این خانه حادث است هم …
- بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد جلال الدین محمد مولویداد حقمان از مکافات آگهیگفت ان عدتم به عدنا به
- بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل جلال الدین محمد مولویمینماید او وفا و عشق و جوشوانگه او گندمنمای جوفروش
- بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه جلال الدین محمد مولویرست او از پنج حس و شش جهتاز ورای آن همه کرد آگهت
- بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد جلال الدین محمد مولویآن یکی نایی خوش نی میزدستناگهان از مقعدش بادی بجست
- بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب جلال الدین محمد مولویناگهان انداخت او خشتی در آببانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
- بیست و هفتم جلال الدین محمد مولویشکرش ده، وانگهیش نعمتصبرش ده، وانگهش بلا ده
- بیست و نهم جلال الدین محمد مولویما جمله بیخوابان شده، در خوابگه رقصان شدهای ماه بینقصان شده و انجم ز مه رقصان شده
- فصل پنجاه و ششم - اکملالدّین گفت مولانا را عاشقم جلال الدین محمد مولوی… افلاک و صدهزار اسباب که عالم به آن قایم است تا برسی به عالم صفات و آنگه ذات، و با این همه این معانی در سخن مُظهَر نیست و پیدا نمیشود آن جمله مضمَر است در سخن چنانکه ذکر رفت. آدمی را هر روز پنج و شش بار بیمرادی و رنج پ …
- بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دستبوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده همچون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان میدانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون جلال الدین محمد مولویرفت یک صوفی به لشکر در غزاناگهان آمد قطاریق و وغا
- بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت جلال الدین محمد مولویبیگهست ار نه بگویم حال رامدخل اعواض را و ابدال را
