جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۶۶۹ از ۶۸۲
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیفرو کوفت بیچاره خر را به سنگخر از دست عاجز شد از پای لنگ
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویگهی پر خشم و پرتابی، به دعوی حاجب البابیگهی خود را همی یابی، ز عجز افتاده در قاقی
- فصل پنجاه و پنجم - فرمود که خاطرت خوش است و چونست جلال الدین محمد مولوی… و توان کرد، پس هر دو یک چیزند چون این بی آن نیست و آن بی این نیست لایتجزّی اند و خالقشان یکی باشد که اگر خالقشان یکی نبودی متجزّی بودندی، زیرا هر یکی چیزی آفریدی، پس متجزّی بودند. پس چون خالق یکیست وحده لاشریک باشد. گفت …
- بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم جلال الدین محمد مولویهیچ دیوانهٔ فلیوی این کندبر بخیلی عاجزی کدیه تند
- فصل چهل و پنجم - شیخ ابراهیم عزیز درویشیست چون او را میبینیم جلال الدین محمد مولوی… ا یک معرّف بس باشد اگر ذرّات عالم همه معرّف شوند در تعریف او قاصر و عاجز باشند. پس همه خلایق روز و شب اظهار حق میکنند الاّ بعضی آنند که ایشان میدانند و بر اظهار واقفند و بعضی غافلند، اَیَّامَا کَانَ اظهار حقّ ثابت میش …
- بخش ۱۷ ابوالقاسم فردوسیدگرگونهتر باشد آیین ماجزین باشد آرایش دین ما
- بخش ۲۶ - یاد کردن قلم و خاصیت او و آنچه واجب آید درباره او خیام نیشابوری… هر چند اجتماع مردم برآنند که مصطفی علیه السلام امّی بود و آن او را معجز بود که تمامی قوت او بدان بود، آنچه نویسندگان به وقت نبشتن کردند و آنچه بدانستند او بهتر از همه بکرد و بدانست، و بعضی از علما برآنند که او را در هیچ …
- شمارهٔ ۲۵ - در تهنیت جلوس مجدد شاه صفی بر تخت با نام شاه سلیمان صائببه این درگاه بابر التجا کردچو عاجز شد ز جنگ اهل توران
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲ عطار نیشابوریکافور گشت موی تو ساز سفر بکنکامد گه رحیل سوی عالم جزا
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ عطار نیشابوریخواهی که ره بری تو به نوری که اصل اوسترو گرد عجز گرد که عجز است راهبر
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ عطار نیشابوریفریاد رس مرا که تو دانی که عاجزمو آزاد کن مرا که تو دانی که مضطرم
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ عطار نیشابوریبه عاقبت ز سر عاجزی و حیرانیبرآیی از دل و جان و فروشوی حیران
