جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۷۷۶ از ۱٬۱۳۷
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازی… و بر زمین نیاوردندی ولیکن چنان که دانی متنعم بود و سایهپرورده نه جهاندیده و سفر کرده. رعد کوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر سواران ندیده.
- حکایت شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیآوردهاند که یکی از ستمدیدگان بر سر او بگذشت و در حالِ تباهِ او تأمّل کرد و گفت:
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیگفت: ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آنها که دیدهای و شنیده.
- غزل شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازیخیال در همه عالم برفت و بازآمدکه از حضور تو خوشتر ندید جایی را
- حکایت شمارهٔ ۲۲ سعدی شیرازی… سر سویِ آسمان بر آورد و تبسّم کرد. ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: نازِ فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیشِ قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حُطامِ دنیا مرا به خون درسپرد …
- حکایت شمارهٔ ۲۶ سعدی شیرازی… ت وز بسترِ نرمش به خاکسترِ گرم نشاند. اتّفاقاً همان شخص بر او بگذشت و دیدش که با یاران همیگفت: ندانم این آتش از کجا در سرایِ من افتاد؟ گفت: از دلِ درویشان.
- شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند سعدی شیرازیمن چون تو دگر ندیدهام خوبمنظور جهانیان و محبوب
- حکایت شمارهٔ ۲۸ سعدی شیرازی… را که: چندین ملاطفت امروز با پادشه که تو کردی، خلافِ عادت بود و دیگر ندیدیم. گفت نشنیدهای که گفتهاند:
- قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - نصیحت سعدی شیرازیای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیردر وی هزار سال چو نوح آرمیده گیر
- حکایت شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیاز صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم.
- شمارهٔ ۳۱ - حکایت سعدی شیرازیپیری اندر قبیلهٔ ما بودکه جهاندیدهتر ز عنقا بود
- غزل شمارهٔ ۳۲ سعدی شیرازیمرا به شاعری آموخت روزگار آن گهکه چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
