جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۸۵۲ از ۱٬۰۳۳
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۵ جلال الدین محمد مولویخواجه عجب نیست اینک من بدوم پیش صیدطرفه که بر گرد من کرد شکارم طواف
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۸ جلال الدین محمد مولوینجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جانکه تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۵ جلال الدین محمد مولویمن نشکنم جز جور را یا ظالمِ بدغور راگر ذرّهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ جلال الدین محمد مولویمُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدمدولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۵ جلال الدین محمد مولویمطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنمریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ جلال الدین محمد مولویکبوترباز عشقش را کبوتر بود جان منچو برج خویش را دیدم چرا اندر بدن باشم
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ جلال الدین محمد مولویجان من و جان تو گویی که یکی بودهستسوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ جلال الدین محمد مولوینیم آن شاه که از تخت به تابوت رومخالدین ابدا شد رقم منشورم
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ جلال الدین محمد مولویباطن ما چو فلک تا به ابد مستسقی استگرچه روزی دو سه در نقش و نگار بشریم
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۹ جلال الدین محمد مولویتو گِل بُدی و دل شدی، جاهل بُدی عاقل شدیآن کو کشیدت این چنین، آن سو کشاند کشکشان
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ جلال الدین محمد مولویگفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهلگفت از اشارتهای دل هم جان بسوزد هم بدن
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ جلال الدین محمد مولویپس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنممر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من
