جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۷۱۶ نتیجه برای «سخن» · صفحهٔ ۹ از ۴۷۷
- بخش ۳۹ - حکایت کشفی که به بال بطان پریدن آغاز نهاد و به یک سخن ناجایگاه از اوج هوا به حضیض خاک افتاد جامیبست به صد مهر بر اطراف شطعقد محبت کشفی با دو بط
- بخش ۳۵ - امام شافعی گفت عمری گرد صوفیه گردیدم از ایشان دو سخن پسندیده شنیدم. یکی آنکه الوقت سیف قاطع و دیگر آنکه ان من العصمة ان لا تقدر جامیشاه دین شافعی مطلبیگفت عمری پی خدا طلبی
- بخش ۴ - سخن در عشق عبید زاکانینخستین روز کاین چشم بلاکشمرا از عشق او در جان زد آتش
- بخش ۱۳ - تمامی سخن معشوق عبید زاکانیترا آن به که راه خویش گیریشکیبائی در این ره پیش گیری
- نظر اعتبار بر صورت عالم گشودن و راه سخن به گام عرفان طی نمودن در سر این معنی که درون از پردهٔ موجودات واجبالوجودی هست و برون از حلقهٔ کاینات معبودی که حرکت هر جانداری از قدرت اوست و کثرت تغییر عالم شاهد بر وحدت او وحشی بافقیچرا بینی چو گیری نشنوی بویچرا نبود چو لب گوشت سخن گوی
- بخش ۱۰ - نه تا سخن از عارف هندی اقبال لاهوریذات حق را نیست این عالم حجابغوطه را حایل نگردد نقش آب
- بخش ۱۱۵ - نصحیت کردن زن مر شوی را کی سخن افزون از قدم و از مقام خود مگو لم تقولون ما لا تفعلون کی این سخنها اگرچه راستست این مقام توکل ترا نیست و این سخن گفتن فوق مقام و معاملهٔ خود زیان دارد و کبر مقتا عند الله باشد جلال الدین محمد مولویترهات از دعوی و دعوت مگورو سخن از کبر و از نخوت مگو
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویپادشاهی داشت یک برنا پسرباطن و ظاهر مزین از هنر
- بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او همچون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنیدهام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن میگویم و ازیشان میشنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمیبینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی جلال الدین محمد مولویخاک را مشغول کرد او در سخنیک کفی بربود از آن خاک کهن
- بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش جلال الدین محمد مولوییک زنی با طفل آورد آن جهودپیش آن بُت، آتش اندر شعله بود
- بخش ۱۱ - سخن دقیقی ابوالقاسم فردوسیچو جاماسپ گفت این سپیده دمیدفروغ ستاره بشد ناپدید
- بخش ۲ - سخن دقیقی ابوالقاسم فردوسیچو گشتاسپ را داد لهراسپ تختفرود آمد از تخت و بربست رخت
