جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۹۵۲ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۵۵ - ضیقه ناصرخسرو قبادیانی… ود و خود روی در آن بیابان نهاده میرفتند با آن که هیچ اثر راه و نشان پدید نبود. روی فرا مشرق کرده میرفتند و جایی بودی که به پانزده فرسنگ آب میبود اندک و شور و جایی بودی که به سی چهل فرسنگ هیچ آب نبودی.
- بخش ۶۸ - اعراب بدوی و خوراک ایشان ناصرخسرو قبادیانی… سربا میگفتند، کوهها بود هریک چون گنبدی که من در هیچ ولایتی مثل آن ندیدم. بلندی چندان نی که تیر به آن جا نرسد و چون تخممرغ املس و صلب که هیچ شقی و ناهمواری بر آن نمینمود. و از آنجا بگذشتیم. چون همراهان ما سوسماری می …
- بخش ۹۰ - پس از آبادان ناصرخسرو قبادیانی… میان دریا در میرفت. و چون آفتاب برآمد چیزی چون گنجشک در میان دریا پدید آمد. چندان که نزدیک تر شدیم بزرگ تر مینمود و چون به مقابل او رسیدیم چنان که بر دست چپ به یک فرسنگ بماند. باد مخالف شد و لنگر کشتی فرو گذاشتند و ب …
- بخش ۶۶ - لحسا و طائف ناصرخسرو قبادیانی… ل خردادماه قدیم بود هفت فرسنگ از مکه برفتم مرغزاری بود از آن جا کوهی پدید آمد چون به راه کوه شدیم صحرایی بود و دیهها بود و چاهی بود که آن را بئرالحسین بن سلامه میگفتند و هوای سرد بود و راه سوی مشرق میشد. و دوشنبه بیست …
- بخش ۸۶ - صف شصت و هشتم ناصرخسرو قبادیانی… وحدت گفتند: گوئیم یکی بباید تا یکی ازو یکی باشد همی دانیم که از یکی پدید آمد و یکی هست ولکن مرو را جز اندر یکی اثبات نیست . همچنانک همی دانیم که چشمه مهر جهانتاب از نور او جهان روشن شده است و نور اندرو قرار دارد و لکن ن …
- بخش ۹۷ - پس از طبس ناصرخسرو قبادیانی… ه و تون بیست فرسنگ است، شهر تون شهر بزرگ بوده است اما در آن وقت که من دیدم اغلب خراب بود و بر صحرایی نهاده است و آب روان و کاریز دارد و بر جانب شرقی باغ های بسیار بود و حصاری محکم داشت. گفتند در این شهر چهارصد کارگاه بود …
- بخش ۷۰ - نقاشی ناصرخسرو و حیرت اعراب بدوی ناصرخسرو قبادیانی… د بر دیوار آن مسجد بیتی نوشتم و برگ شاخ و برگی در میان آن بردم ایشان بدیدند عجب داشتند و همه اهل حصار جمع شدند و به تفرج آن آمدند و مرا گفتند که اگر محراب این مسجد را نقش کنی صد من خرما به تو دهیم و صد من خرما نزدیک ایشا …
- شمارهٔ ۲ - مطلع دوم خاقانی شروانیصبح آخر دیدهای؟ بختم چنان شد پردهدرصبح اول دیدهای؟ عمرم چنان شد کمبقا
- شمارهٔ ۲۸ - در مدح عموی خود کافی الدین شروانی خاقانی شروانیسیم سنگ است پیش دیده از آنکهر تراشش ز کلک او گهر است
- شمارهٔ ۲۸ - در مدح جمال الانام حسام الدین خاقانی شروانیمه را گرفته دیدم گفتم ز تیغ میرجرم فلک پس سپر آهنین گریخت
- شمارهٔ ۵۶ - قصیده خاقانی شروانیمرد از پی سی سال گذر کرد بر آنجایبرداشت همان موی و بخندید بر آن چند
- شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگار خاقانی شروانیدیده بانان بام عالم راپردهها بر بصر ندوختهاند
