جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۹۶۷ از ۱٬۶۳۸
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ جلال الدین محمد مولویایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داریبه جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۰ جلال الدین محمد مولویگهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالدگه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری
- غزل شمارهٔ ۲۵۳۷ جلال الدین محمد مولویمگردانید با دلبر به حق صحبت و یاریهر آنچ دوش میگفتم ز بیخویشی و بیماری
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ جلال الدین محمد مولویبرآور دودها از دل به جز در خون مکن منزلفلک را از فلک بگسل که جان آتش اندامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ جلال الدین محمد مولویکجا باشد دورویان را میان عاشقان جاییکه با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۴ جلال الدین محمد مولویبخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمنکند شادی و پندارد که دل زین بنده برکندی
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۸ جلال الدین محمد مولویاگر با جمله خویشانم چو تو دوری پریشانممبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۲ جلال الدین محمد مولویزدی طعنه که دود تو ندارد آتش عاشقگر آتش نیستش حقی وگر دارد چه فرمایی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۴ جلال الدین محمد مولویگر عشق بزد راهم ور عقل شد از مستیای دولت و اقبالم آخر نه توام هستی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ جلال الدین محمد مولویای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتیما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ جلال الدین محمد مولویای طالب آن طبله روی آر بدین قبلهچون روی بدو آری مه روی جهان گردی
- غزل شمارهٔ ۲۵۶۹ جلال الدین محمد مولویاز لطف تو از عقرب صد شیر بجوشیدهو آن کره گردون را هم رام کنی حالی
