جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱٬۹۴۲ نتیجه برای «گل» · صفحهٔ ۹۸۰ از ۹۹۶
- قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ ناصرخسرو قبادیانیگرد غربت نشود شسته ز دیدار غریبگرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
- قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ ناصرخسرو قبادیانیدرخت خرما صدخار زشت دارد و خشکاگر دو شنگله خرمای خوب و تر دارد
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ ناصرخسرو قبادیانیتن همان گوهر بیرتبت خاکی است بهاصلگر گلیمی بد یا دیبهٔ رومی است قباش
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ ناصرخسرو قبادیانیدین یکی جامه است چون داناش پوشد پاک و نوباز چون نادانش پوشد چو گلیمی پر درن
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح خواجه همام الدین حاجب و یاد کردن از مرگ منوچهر خاقانی شروانیآن بلبل همای فر زاغ فرق بینکو خاص گلستان خواص بنان ماست
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقینمایی روی گلگون را بدین سویکه تاگلگون نمایم از سمش روی
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیبه گلشن لشکر بهمن گذر کرددرخت سبز کار زال زر کرد
- بخش ۱۴ - در حضور رسالت مآب شب سه اپریل م که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خانرا در خواب دیدم فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کن اقبال لاهورینغمهٔ من در گلوی من شکستشعله ئی از سینه ام بیرون نجست
- فصل پنجاه دوم - پرسیدند معنی این بیت جلال الدین محمد مولوی… ستن شرط نیست. همچنانک مردی زنی خواسته باشد مالدار که او را گوسفندان و گلهٔ اسبان و غیره باشد و این مرد تیمار داشتِ آن گوسفندان و اسبان میکند و باغها را آب میدهد اگرچه به آن خدمتها مشغولست مزه آن کارها از وجودِ آن زن دا …
- بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ جلال الدین محمد مولویشسته در باطن میان گلستانظاهر آحادی میان دوستان
- بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی جلال الدین محمد مولویکاشکی من گرد گلخن گشتمیبر در این خانقه نگذشتمی
- بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم جلال الدین محمد مولویآنگه ار خاکش دهم از راه مندر رباید همچو گلبرگ از چمن
