صعبتر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش
پیش این عیب سلیم است بلاها و عناش
۱گر خردمند بقا یافتی از سفله جهان
همه عیبش هنرستی سوی دانا به بقاش
۲فتنه ز آن است برو عامه که از غفلت و جهل
سوی او می به بقا ماند ازیرا که فناش
۳کس جهان را به بقا تهمت بیهوده نکرد
که جهان جز به فنا کرد مکافات و جزاش
۴او همی گوید ما را که بقا نیست مرا
سخنش بشنو اگر چند که نرم است آواش
۵گرچه بسیار دهد شاد نبایدت شدن
به عطاهاش که جز عاریتی نیست عطاش
۶روز پر نور و بها هست ولیکن پس روز
شب تیره ببرد پاک همه نور و بهاش
۷به جوانی که بدادت چو طمع کرد به جانت
گرچه خوب است جوانیت گران است بهاش
۸این جهان آب روان است برو خیره مخسپ
آنچه کان بود نخواهد مطلب، مست مباش
۹ای پسر، چون به جهان بر دل یکتا شودت
بنگر در پدر خویش و ببین پشت دوتاش
۱۰گر روا گشت بر اوباش جهان زرق جهان
تو چو اوباش مرو بر اثر زرق رواش
۱۱که حکیمان جهانند درختان خدای
دگر این خلق همه خار و خسانند و قماش
۱۲با همه خلق گر از عرش سخن گفت خدای
تا به طاعت بگزارند سزاوار ثناش
۱۳عرش او بود محمد که شنودند ازو
سخنش را، دگران هیزم بودند و تراش
۱۴عرش پر نور و بلند است به زیرش در شو
تا مگر بهره بیابد دلت از نور ضیاش
۱۵نیک بندیش که از حرمت این عرش بزرگ
بنده گشته است تو را فرخ و پیروز و جماش
۱۶مر تو را عرش نمودم به دل پاک ببینش
گر نبیندش همی از شغب خویش اوباش
۱۷عرش این عرش کسی بود که در حرب، رسول
چون همه عاجز گشتند بدو داد لواش
۱۸آنکه بیش از دگران بود به شمشیر و به علم
وانکه بگزید و وصی کرد نبی بر سر ماش
۱۹آنکه معروف بدو شد به جهان روز غدیر
وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش
۲۰آنکه با هر کس منکر شدی از خلق جهان
جز که شمشیر نبودی به گه حرب گواش
۲۱آنکه با علم و شجاعت چو قوی داد عطاش
به رکوع اندر بفزود سوم فضل: سخاش
۲۲هر خردمند بداند که بدین وصف، علی است
چون رسید این همه اوصاف به گوش شنواش
۲۳معدن علم علی بود به تاویل و به تیغ
مایهٔ جنگ و بلا بود و جدال و پرخاش
۲۴هر که در بند مثلهای قران بسته شدهاست
نکند جز که بیان علی از بند رهاش
۲۵هر که از علم علی روی بتابد به جفا
چون کر و کور بماند بکند جهل سزاش
۲۶تیغ و تاویل علی بر سر امت یکسر،
ای برادر، قدر حاکم عدل است و قضاش
۲۷مایهٔ خوف و رجا را به علی داد خدای
تیغ و تاویل علی بود همه خوف و رجاش
۲۸گر شما ناصبیان را به جز او هست امام
نیستم من سپس آن کس، دادم به شماش
۲۹گر شما جز که علی را بخریدید بدو
نه عجب زانکه نداند خر بدلاش از ماش
۳۰گاو را، گرچه گیا نیست چو لوزینهٔتر
به گوارد به همه حال ز لوزینه گیاش
۳۱ای پسر، گر دل و دین را سفها لاش کنند
تو چو ایشان مکن و دین و دل خویش ملاش
۳۲به خطا غره مشو گرچه جهاندار نکرد
مر کسی را که خطا کرد مکافات خطاش
۳۳که مکافات به بنده برساند به آخر
مر وفا را به وفاهاش و جفا را به جفاش
۳۴این جهان، ای پسر، ا زخلق همه عمر چرد
جهد آن کن که مگر جان برهانی ز چراش
۳۵از چراگاه جهان آن شود، ای خواجه،برون
که به تاویل قران بررسد از چون و چراش
۳۶دین و دنیا را بنیاد مثل کالبد است
علم تاویل بگوید که چگونه است بناش
۳۷دو جهان است و تو از هر دو جهان مختصری
جان تو اهل معاد است و تنت اهل معاش
۳۸تن تو زرق و دغا داند، بسیار بکوش
تا به یک سو نکشدت از ره دین زرق و دغاش
۳۹جز که زرق تن جاهل سببی دیگر نیست
که یمک پیش تگین است و رمک بر در تاش
۴۰زرق تن پاک همه باطل و ناچیز شودت
که نباید به در تاش و تگین بود فراش
۴۱گر بدانی که تنت خادم این جان تو است
بتپرستی نکنی جان برهانی ز بلاش
۴۲تن همان گوهر بیرتبت خاکی است بهاصل
گر گلیمی بد یا دیبهٔ رومی است قباش
۴۳چون یقینی که همی از تو جدا خواهد ماند
زو هم امروز بپرهیز و همیدار جداش
۴۴تنت فرزند گیاه است و گیا بچهٔ خاک
زین همیشه نبود میل مگر سوی نیاش
۴۵تن زمینی است میارایش و بفگن به زمینش
جان سمائی است بیاموزش و بر بر به سماش
۴۶علت جهل چو مر جان تو را رنجه کند
داروی علم خور ایرا که به علم است شفاش
۴۷سخن حجت بشنو که مر او را غرضی
نیست الا طلب فضل خداوند و رضاش
۴۸