ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیم
روی بر تافته از رحمت رحمان رحیم
۱دل چون بحر تو در معصیت و نرم چو موم
سنگ خاراست گه معذرت و تنگ چو میم
۲نتوانی که کنی بر سخن حق تو مقام
زانکه فتنه شدهای بر غزل و هزل مقیم
۳به خرد باید و دانش که شود مرد تمام
تو به حیلت چه بری نسبت خود سوی تمیم؟
۴نه ز حکمت بلک از کاهلی تسبیح و نماز
همه گفتار و حدیثت ز حدیث است و قدیم
۵حکمت آموز و هنر جوی، نه تعطیل، که مرد
نه به نامیست تهی بلکه به معنی است حکیم
۶سوی فرزند کسی شو که به فرمان خدای
مادر وحی و رسالت بدو گشت عقیم
۷حکمت از حضرت فرزند نبی باید جست
پاک و پاکیزه ز تعطیل و ز تشبیه چو سیم
۸ور همی ایمنیات آرزوآید ز عذاب
همچو من هیچ مدار از قبل دنیا بیم
۹تا هم امروز ببینی به عیان حور و بهشت
همچنان نیز ببینی به عیان نار و جحیم
۱۰وگرت بست به بندی قوی این دیو بزرگ
خامش و، طبل مزن بیهده در زیر گلیم
۱۱«زر و بز هر دو نباشد»، مثل عام است این
یک رهت سوی جحیم است و دگر سوی نعیم
۱۲دین و دنیا نه گزاف است، نیابد ز خدای
جز که فرزند براهیم کس این ملک عظیم
۱۳بگزین زین دو یکی را و مکن قصه دراز
نتوانست کسی کرد دل خود به دو نیم
۱۴جز که در طاعت و در علم نبودهاست نجات
رستن از بند خداوند نه کاری است سلیم
۱۵نشود رسته هر آن کس که ربودهاست دلش
زلف ِ چون نون و قد ِ چون الف و جعد ِ چو جیم
۱۶جز ندامت به قیامت نبود رهبر تو
تات میخواره رفیق است و رباخواره ندیم
۱۷چون به گوش آیدت از بربطی آن راهک نو
روی پژمردهت چو گل شود و طبع کریم
۱۸باز پرچین شودت روی و بخندی به فسوس
چون بخوانم ز قران قصهٔ اصحاب رقیم
۱۹ای ستمگار و بخیره زده بر پای تبر
آنگه آگاه شوی چون بخوری درد ستیم
۲۰سپس دیو به بیراه چنین چند روی؟
جز که بیراه ندانی نرود دیو رجیم؟
۲۱جز که بیمار و به تن رنجه نباشی چو همی
رهبر از گمره جوئی و پزشکی ز سقیم
۲۲چه بکار است چو عریان است از دانش جانت؟
تن مردار نپوشند به دیبای طمیم
۲۳جز که تو زنده به مرده ز جهان کس نفروخت
مار افعی بخریدی بدل ماهی شیم
۲۴وقت آن است که از خواب جهالت سر خویش
برکنی تا به سرت بر وزد از علم نسیم
۲۵که همی دهر بیوباردمان خرد و بزرگ
و آهن تافته از گوشت نداند چو ظلیم
۲۶چون نیندیشی از آن روز که دستت نگرد
نه رفیق و نه ندیم و نه صدیق و نه حمیم؟
۲۷خویشتن را ز توانائی خود بهره بده
گر بدانی که پذیرنده حکیم است و علیم
۲۸به سخاوت سمری از بس که وقف رباط
به فسوسی بدهی غلهٔ گرمابه و تیم
۲۹وگر از بهر ضعیفی دو درم باید داد
ندهی تا نشود حاضر مفتی و زعیم
۳۰جز بدان وقت که بستانی ازو مال به غصب
نتوانی که ببینی به مثل روی یتیم
۳۱گر به صورت بشری پیشه مکن سیرت گرگ
نام محمود نه خوب آید با فعل ذمیم
۳۲دیو دنیای جفا پیشه تو را سخره گرفت
چو بهایم چه دوی از پس این دیو بهیم؟
۳۳حرم آل رسول است تو را جای که هیچ
دیو را راه نبودهاست در این شهره حریم
۳۴سخن حجت بر وجه ملامت مشنو
تا نمانی به قیامت خزی و خوار و ملیم
۳۵