ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر
کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر
۱گر خطیر آن بودی کهش دل و بازوی قوی است
شیر بایستی بر خلق جهان جمله امیر
۲ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر
کوه شغنان ملکی بودی بیدار و بصیر
۳ور به خوبی در بودی خطر و بخت بلند
سرو سالار جهان بودی خورشید منیر
۴نه بزرگ است که از مال فزون دارد بهر
آن بزرگ است که از علم فزون دارد تیر
۵ای شده مغفر چون قیر تو بردست طمع
شسته بر درگه بهمان و فلان میر چو شیر
۶مال در گنج شهان یابی و، در خاطر من
هر چه یک مال خطیر است دگر مال حقیر
۷شیر بر مغفر چون قیر تو، ای غافل مرد
روز چون شیر همی ریزد و شبهای چو قیر
۸آن نه مال است که چو دادیش از تو بشود
زو ستاننده غنی گردد و بخشنده فقیر
۹آن بود مال که گر زو بدهی کم نشود
به ترازوی خرد سخته و بر دست ضمیر
۱۰مال من گر تو اسیر افتی آزاد کندت
مال شاهانت گرفت از پس آزادی اسیر
۱۱نیست چون مال من اموال شهان جز که به نام
چون به تخم است چو نرگس نه به بوی خوش سیر
۱۲نشود غره خردمند بدان ک «ز پس من
چون پس میر نیاید نه تگین و نه بشیر»
۱۳قیمت و عزت کافور شکسته نشدهاست
گر ز کافور به آمد به سوی موش پنیر
۱۴خطر خیر بود بر قدر منفعتش
گر خطیر است خطیر است ازو نفع پذیر
۱۵همچنان چون نرسد بر شرف مردم خر
نرسد بر خطر گندم پر مایه شعیر
۱۶زانکه خیرات تو از فرد قدیر است همه
بر تو اقرار فریضه است بدان فرد قدیر
۱۷خطری را خطری داند مقدار و خطر
نیست آگاه زمقدار شهان گاه و سریر
۱۸کور کی داند از روز شب تار هگرز؟
کر بنشناسد آوای خر از نالهٔ زیر
۱۹نه هر آن چیز که او زرد بود زر بود
نشود زر اگر چند شود زرد زریر
۲۰کرم بسیار، ولیکنت یکی کرم کند
حاصل از برگ شجر مایهٔ دیبا و حریر
۲۱مردمان آهن بسیار بسودند ولیک
جز به داوود نگشت آهن و پولاد خمیر
۲۲دود مانندهٔ ابر است ز دیدار ولیک
نبود دود لطیف و خنک و تر و مطیر
۲۳شرف خویش نیاورد ونیاردت پدید
تا نبوئیش اگر چند ببینیش عبیر
۲۴شرف خیر به هنگام پدید آید ازو
چون پدید آمد تشریف علی روز غدیر
۲۵بر سر خلق مرو را چو وصی کرد نبی
این به اندوه در افتاد ازو وان به زحیر
۲۶حسد آمد همگان را زچنان کار و ازو
برمیدند و رمیده شود از شیر حمیر
۲۷او سزا بد که وصی بود نبی را در خلق
که برادرش بدو بن عم و داماد و وزیر
۲۸پشت احکام قران بود به شمشیر خدای
بهتر از تیغ سخن را نبود هیچ ظهیر
۲۹کی شناسی به جز او را پدر نسل رسول؟
کی شناسی به جز او قاسم جنات وسعیر؟
۳۰بینظیر و ملی آن بود در امت که نبود
مر نبی را به جز او روز مواخات نظیر
۳۱بی نظیر و ملی آن بود که گشتند به قهر
عمرو و عنتر به سر تیغش خاسی و حسیر
۳۲ذوالفقار ایزد سوی که فرستاد به بدر؟
زن و فرزند که را بود چو زهرا و شبیر؟
۳۳بر سر لشکر کفار به هنگام نبرد
چشم تقدیر به شمشیر علی بود قریر
۳۴روز صفین و به خندق به سوی ثغر جحیم
عاصی و طاغی را تیغ علی بود مشیر
۳۵نه به مردی زد گر یاران او بود فزون؟
شرف نسبت و جود و شرف علم مگیر
۳۶ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی
که «فلان بودهاست از یاران دیرینه و پیر»
۳۷شرف مرد به علم است شرف نیست به سال
چه درائی سخن یافه همی خیره بخیر؟
۳۸چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول؟
یا از این حال نبود ایزد دادار خبیر؟
۳۹جز که پیر تو نبودی به سوی خلق رسول
گر بهسوی تو فگندهستی یزدان تدبیر
۴۰یافت احمد به چهل سال مکانی که نیافت
به نود سال براهیم ازان عشر عشیر
۴۱علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر
شد چو خورشید درفشنده در آفاق شهیر
۴۲گر به نزد تو به پیری است بزرگی، سوی من
جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر
۴۳با علی یاران بودند، بلی، پیر ولیک
به میان دو سخن گستر فرق است کثیر
۴۴به یکی لفظ رسانید، بلی، جمله کتاب
از خداوند پیمبر به کبیر و به صغیر
۴۵لیکن از نامه همه مغز به خواننده رسد
ورچه هر دو بپساورش دبیر و نه دبیر
۴۶جز که حیدر همگان از خط مسطور خدا
با بصرهای پر از نور بماندند ضریر
۴۷از سخن چیز نیابد به جز آواز ستور
مردم است آنکه بدانست سرود از تکبیر
۴۸معنی از قول علی دارد و آواز جز او
مرد باید که ز تقصیر بداند توفیر
۴۹تو به آواز چرا می رمی از شیر خدا
چون پیشیر نگیری و نباشی نخچیر؟
۵۰