ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب
وز غم غربت از سرْت بپرّید غراب
۱گرد غربت نشود شسته ز دیدار غریب
گرچه هر روز سر و روی بشوید به گلاب
۲هر درختی که ز جایش به دگر جای برند
بشود زو همه آن رونق و آن زینت و آب
۳گرچه در شهر کسان گلشن و کاشانه کنی
خانهٔ خویش به ار چند خراب است و یباب
۴مرد را بوی بهشت آید، از خانهٔ خویش
مثل است این مثلی روشن بی پیچش و تاب
۵آب چاهیت بسی خوشتر در خانهٔ خویش
زانکه در شهر کسان گرم گهان پست و جلاب
۶این جهان، ای پسر، اکنون به مثل خانهٔ توست
زانت میناید خوش رفت ازینجا به شتاب
۷به غریبیت همی خواند از این خانه خدای
آنکه بسرشت چنین شخص تو را ز آب و تراب
۸آن مقدّر که بِراندهاست چنین بر سرما
قوت و خواب و خور و سستی و پیری و شباب
۹وعده کردهاست بدان شهر غریبیت بسی
جاه و نعمت که چنان خلق ندیدهاست به خواب
۱۰آن شرابی که ز کافور مزاج است درو
مهر و مشکست بر آن پاک و گوارنده شراب
۱۱وز زنانی که کسی دست بر ایشان ننهاد
همه دوشیزه و همزاد و نکو صورت و شاب
۱۲تو همی گوئی کاین وعده درست است ولیک
نیست کردار تو اندر خور این خوب جواب
۱۳وعده را طاعت باید چو مقری تو به وعد
سرت از طاعت بر حکم نکو وعده متاب
۱۴زان شراب اینکه تو داری چو خلابیست پلید
وز بهشت این همه عالم چو سرائیست خراب
۱۵زان همه وعدهٔ نیکو به چه خرسند شدی،
ای خردمند، بدین نعمت پوسیدهٔ غاب؟
۱۶زانک ازین خانه نیابی تو همی بوی بهشت
یار تو یافت ازو بوی، تو شو نیز بیاب
۱۷تا به خاک اندر نامیخت چنین بوی بهشت
این نشد شکّر پاکیزه و آن عنبر ناب
۱۸چون ندانی که چه چیز است همی بوی بهشت
نشناسی ز می صاف همی تیره خلاب
۱۹تو بدین تیره از آن صاف بدان خرسندی
که به دستستَت گنجشک و برابرْست عقاب
۲۰چون نیابد به گه گرسنگی کبک و تذرو
چه کند گر نخورد مرد ز مردار کباب؟
۲۱جز که بر آرزوی نالهٔ زیر و بم چنگ
کس نیارامد بر بیمزه آواز رباب
۲۲پر شود معدهٔ تو، چون نبود میده، ز کشک
خوش کند مغز تو را، چون نبود مشک، سحاب
۲۳ای خردمند چه تازی سپس سفله جهان
همچو تشنه سپس خشک و فریبنده سراب؟
۲۴گر عذاب آن بود ای خواجه کزو رنجه شوی
چون نرنجی ز جهان؟ گر نه جهان است عذاب؟
۲۵سربسر رنج و عذاب است جهان گر بِهُشی
مطلب رنج و عذابش چو مقِرّی به حساب
۲۶طلب رنج سوی مرد خردمند خطاست
مشِمر گرت خرد هست خطا را به صواب
۲۷تو چو خرگوش چه مشغول شدهستی به گیا
نه به سر برت عقاب است و به گرد تو کلاب؟
۲۸پند کی گیرد فرزند تو، ای خواجه، ز تو
چو رباب است به دست اندر و بر سرت خضاب؟
۲۹چون سزاوار عتابی به تن خویش تو خود
کی رسد از تو به همسایه و فرزند عتاب؟
۳۰چون نخواهی تو ز من پند مرا پند مده
بسته انگار مرا با تو بدین کار حساب
۳۱در خور قول نکو باید کردنت عمل
تو ز گفتار عقابی و به کردار ذباب
۳۲قول چون روی برد زیر نقاب، ای بخرد
به عمل باید از این روی گشادنت نقاب
۳۳سیم و سیماب به دیدار تو از دور یکی است
به عمل گشت جدا نقرهٔ سیم از سیماب
۳۴قول را نیست ثوابی چو عمل نیست برو
ایزد از بهر عمل کرد تو را وعده ثواب
۳۵عملت کو؟ به عمل فخر کن ایرا که خدای
با تو از بهر عمل کرد به آیات خطاب
۳۶گرچه صعب است عمل، از قِبَل بوی بهشت
جمله آسان شود، ای پور پدر، بر تو صعاب
۳۷چون نباشدت عمل راه نیابی سوی علم
نکند مرد سواری چو نباشدش رکاب
۳۸جز به علمی نرهد مردم از این بند عظیم
کآن نهفته است به تنزیل درون زیر حجاب
۳۹چون ندانی ره تاویل به علمش نرسی
ورچه یکّیست میان من و تو حکم کتاب
۴۰نه سوی راه سداب است ره لالهٔ لعل
گرچه زان آب خورد لاله که خوردهاست سداب
۴۱علم را جز که عمل بند ندیدهست حکیم
علم را کس نتواند که ببندد به طناب
۴۲قول چون یار عمل گشت مباش ایچ به غم
مرد چون گشت شناور نشکوهد ز غماب
۴۳کس به دانش نرسد جز که ز نادانی ازانک
نبود جز که تف و دود به آغاز سحاب
۴۴پارهٔ خون بود اول که شود نافهٔ مشک
قطرهٔ آب بود اول, لولوی خوشاب
۴۵همچو لولو کند، ای پور، تو را علم و عمل
ره باب تو همین است برو بر ره باب
۴۶