ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،
مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب
۱این جهان را به جز از بادی و خوابی مشمر
گر مقری به خدای و به رسول و به کتیب
۲بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویس
تا نیایدش از این دیو فریبنده نهیب
۳بهرهٔ خویشتن از عمر فرامشت مکن
رهگذارت به حساب است، نگه دار حسیب
۴دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی
جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب
۵زیور و زیب زنان است حریر و زر و سیم
مرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب
۶کی شود عز و شرف بر سر تو افسر و تاج
تا تو مر علم و خرد را نکنی زین و رکیب؟
۷خویشتن را به زهِ بهمان، وَ احسنت فلان
گر همی خنده و افسوس نخواهی، مفریب
۸خجلت عیب تن خویش و غم جهل کشد
کودکی کو نکِشد مالش استاد و ادیب
۹پند بپذیر و چو کرهٔ رمکی سخت مرم
جاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب
۱۰سخن آموز که تا پند نگیری ز سخن
پند را باز ندانی ز لباسات و فریب
۱۱نه غلیواج تو را صید تذرو آرد و کبگ
نه سپیدار تو را بار بهی آرد و سیب
۱۲سر بتاب از حسد و گفتهٔ پر مکر و دروغ
چوب بر مغز مخر، جامهٔ پر کیس و وریب
۱۳ای برادر، سخن نادان خاریست درشت
دور باش از سخن بیهدهش، آسیب، آسیب!
۱۴زرق دنیا را گر من بخریدم تو مخر
ور کسی بر سخن دیو بشیبد تو مشیب
۱۵