ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب
گر مردمی ستور مشو، مردمی طلب
۱بر لذت بهیمی، چون فتنه گشتهای
بس کردهای بدانکه حکیمت بود لقب
۲چون ننگری که می چه نویسد بر این زمین
یزدان به خط خویش و به انفاس تیرهشب؟
۳بنویسد آنچه خواهد و خود باز بسترد
بنگر بدین کتابت پر نادر عجب
۴اندیشه کن یکی ز قلمهای ایزدی
در نطفهها و خایهٔ مرغان و بیخ و حب
۵خطی پدرْت و دیگر مادرْت و تو سوم
خطیت بید و دیگر سیب و سوم عنب
۶خطیت اسپ و دیگر گاوست و خر سوم
خطیت بار و دیگر برگ و سوم خشب
۷چون نشنوی که دهر چه گوید همی تو را
از رازهای ربّ نهانک به زیر لب؟
۸گویدْت نرم نرم همی ک«این چه جای توست»
بر خویشتن مپوش و نگهدار راز رب
۹کورند و کر هر آنکه نبینند و نشنوند
بر خاک خط ایزد، وز آسمان خطب
۱۰ای امتی که ملعون دجال کرّ کرد
گوش شما ز بس جلب و گونهگون شغب
۱۱دجال چیست؟ عالم و شب چشم کور اوست
وین روز چشم روشن اوی است بیریَب
۱۲چون زو حذرت باید کردن همی نخست
دجال را ببین به حق، ای گاو بیذنب
۱۳ایزد یکی درخت برآورد بس شریف
از بهر خیر و منفعت خلق در عرب
۱۴خارش همه شجاعت و شاخش همه سخا
رسته به آب رحمت و حکمت بر او رطب
۱۵آتش در او زدید و مر او را بسوختید
تو بیوفا ستور و امامانْت چون حطب
۱۶تبت یدا امامک روزی هزار بار
کاین فعل کز وی آمد نامد ز بولهب
۱۷عهد غدیر خمّ، زن بولهب نداشت
در گردن شماست شده سخت چون کنب
۱۸و امروز نیستید پشیمان ز فعل بد
فعل بد از پدر به تو ماندهست منتسب
۱۹چون بشنوی که مکه گرفتهست فاطمی
بر دلت ذل بیارد و بر تنت تاب و تب
۲۰ارجو که سخت زود به فوجی سپیدپوش
کینه کشد خدای ز فوجی سیهسلب
۲۱وان آفتاب آل پیمبر کند به تیغ
خون پدر ز گرسنه عباسیان، طلب
۲۲وز خون خلق خاک زمین حلّهگون کند
از بهر دین حقّ ز بغداد تا حلب
۲۳آنگه که روز خویش ببیند لقبفروش
نه رحم یادش آید و نه لهو و نه طرب
۲۴واندر گلوش تلخ چو حنظل شود عسل
واندر برش درشت چو سوهان شود قصب
۲۵دعوی همی کند که نبی را خلیفتم
در خلق، این شگفت حدیثیست بوالعجب
۲۶زیرا که دین سرای رسول است و ملک اوست
کس ملک کس نبرد در اسلام بینسب
۲۷بر دین و خلق مهتر گشتندی این گروه
بومسلم ار نبودی و آن شور و آن جلب؟
۲۸نسبت بدان سبب بگرفتند این گروه
کز جهل می نسب نشناسند از سبب
۲۹زان روز باز دیوِ بدیشان علَم زدهست
وز دیو اهل دین به فغانند و در هرب
۳۰زیشان جز از محال و خرافات کی شنود
آدینهها و عید، نه شعبان و نه رجب؟
۳۱گر رودْزَن رواست امام و نبیدخوار
اسپیست نیز آنکه کند کودک از قصب
۳۲ای حجت خراسان از ننگ این گروه
دین را به شعر مرثیت آور ندب ندب
۳۳وز مغرب آفتاب چو برزد مترس اگر
بیرون کنی تو نیز به یمگان سر از سرب
۳۴