بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند
کز نور هر دو عالم و آدم منورند
۱اندر مشیمهٔ عدم از نطفهٔ وجود
هر دو مصورند ولی نامصورند
۲محسوس نیستند و نگنجند در حواس
نایند در نظر که نه مظلم نه انورند
۳پروردگان دایهٔ قدسند در قدم
گوهرنیند اگرچه به اوصاف گوهرند
۴زین سوی آفرینش و زان سوی کاینات
بیرون و اندرون زمانه مجاورند
۵اندر جهان نیند هم ایشان و هم جهان
در ما نیند و در تن ما روح پرورند
۶گویند هر دو هر دو جهانند، از این قبل
در هفت کشورند و نه در هفت کشورند
۷این روح قدس آمد و آن ذات جبرئیل
یعنی فرشتگان پرانند و بیپرند
۸بیبال در نشیمن سفلی گشاده پر
بی پر بر آشیانهٔ علوی همی پرند
۹با گرم و سرد عالم و خشک و تر جهان
چون خاک و باد هم نفس آب و آذرند
۱۰در گنج خانهٔ ازل و مخزن ابد
هر دو نه جوهرند ولی نام جوهرند
۱۱هم عالماند و آدم و هم دوزخ و بهشت
هم حاضرند و غایب و هم زهر و شکرند
۱۲وز نور تا به ظلمت و ز اوج تا حضیض
وز باختر به خاور وز بحر تا برند
۱۳هستند و نیستند و نهانند و آشکار
زان بی تواند و با تو به یک خانه اندرند
۱۴در عالم دوم که بود کارگاهشان
ویران کنندگان بنا و بناگرند
۱۵روزی دهان پنج حواس و چهار طبع
خوالیگران نه فلک و هفت اخترند
۱۶وز مشرفان دهاند بهگرد سرایشان
زان پنج اندرون و از آن پنج بردرند
۱۷در پیش هر دو هر دو دکاندار آسمان
استاده هر چه دیر فروشد همی خرند
۱۸وان پادشاه ده سر و شش روی و هفت چشم
با چار خصمشان به یکی خانه اندرند
۱۹جوهر نیند و جوهر ایشان بود عرض
محور نهادهٔ عرضند و نه محورند
۲۰خوانند برتو نامهٔ اسرار بیحروف
دانند کردههای تو بی آنکه بنگرند
۲۱پیدا از آن شدند که گشتند ناپدید
زان بی تن و سرند که اندر تن و سرند
۲۲وین از صفت بود که نگنجند در جهان
وانگاه در تن و سر ما هر دو مضمرند
۲۳آن جایگان بهر تو را ساختند جای
ور نه کدام جای؟ که از جای برترند
۲۴سوی تو آمدند ز جائی که جای نیست
آنجا فرشتهاند و بدینجا پیمبرند
۲۵بالای مدرج ملکوتاند در صفات
چون ذات ذوالجلال نه عنصر نه جوهرند
۲۶با آنکه هست هر دو جهان ملک این و آن
نفس تو را اگر تو بخواهی مسخرند
۲۷گفتارشان بدان و به گفتار کار کن
تا از خدای عزوجل وحیت آورند
۲۸بنگر به سایرات فلک را که بر فلک
ایشان زحضرت ملکالعرش لشکرند
۲۹بیدانشان اگرچه نکوهش کنندشان
آخر مدبران سپهر مدورند
۳۰چندین هزار دیده و گوش از برای چیست؟
زیشان سخن مگوی که هم کور و هم کرند
۳۱گوئی مرا که گوهر دیوان ز آتش است
دیوان این زمانه همه از گل مخمرند
۳۲جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان
وینها از آدماند چرا جملگی خرند؟
۳۳دعوی کنند چه که براهیم زادهایم؟
چون ژرف بنگری همه شاگرد آزرند
۳۴در بزمگاه مالک ساقیی زبانیند
این ابلهان که در طلب جام کوثرند
۳۵خوشی کجاست اینجا؟ کاینجا برادران
از بهر لقمهای هم خصم برادرند
۳۶بعد از هزار سال همانی که اولت
زین در درآورند و از آن در برون برند
۳۷اینها که آمدند چه دیدند از این جهان؟
رفتند و ما رویم و بیایند و بگذرند
۳۸وینها که خفتهاند در این خاک سالها
از یک نشستن پدرانند و مادرند
۳۹وینها که دم زدند به حب علی همی
گر زانکه دوستند چرا خصم عمرند؟
۴۰وینها که هستشان به ابوبکر دوستی
گر دوستند چونکه همه خصم حیدرند؟
۴۱وین سنیان که سیرتشان بغض حیدر است
حقا که دشمنان ابوبکر و عمرند
۴۲گر عاقلی ز هر دو جماعت سخن مگوی
بگذارشان بهم که نه افلج نه قمبرند
۴۳هانتا از آن گروه نباشی که در جهان
چون گاو میخورند و چون گرگان همی درند
۴۴یا کافری به قاعده یا مؤمنی به حق
همسایگان من نه مسلمان نه کافرند
۴۵ناصر غلام و چاکر آن کس که این بگفت
«جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند»
۴۶