هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
۱موری تو و فلک به مثل زنده پیل مست
دارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟
۲شور است آب او ننشاندت تشنگی
گر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور
۳بیدار شو زخواب، سوی مردمی گرای
یکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور
۴زنهار تا چنان نکنی کان سفیه گفت
«چون قیر به سیاه گلیمی که گشت بور»
۵لختی عنان مرکب بدخوت بازکش
تا دستها فرو ننهد مرکبت به گور
۶گیتیت بر مثال یکی بدخو اژدهاست
پرهیزدار و با دم این اژدها مشور
۷شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار کرد
از تو فزون به ملک و به مال و به جاه و زور
۸از بیوفا وفا به غنیمت شمار ازانک
یک قطره آب نادره باشد زچشم کور
۹گر نیستت چو نوش خور و چون خزت گلیم
بنگر به یار خویش که او گرسنه است و عور
۱۰ای کرده خویشتن به جفا و ستم سمر
تا پوستین بودت یکی، بادبان سمور
۱۱وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور
۱۲هردو یکی شود چو زحلقت فرو گذشت
حلوا و نان خشک در آن تافته تنور
۱۳آن کس که داشت آنچه نداری تو او کجاست؟
کار چو تار او همه آشفته گشت و تور
۱۴پای تو مرکب است و کف دست مشربه است
گر نیست اسپ تازی و نه مشربه بلور
۱۵اکنون نگر به کار که کارت به دست توست
برگ سفر بساز و بکن کارها به هور
۱۶بار درخت دهر توی جهد کن مگر
بی مغز نوفتی ز درختت چو گوز غور
۱۷غره مشو بدانکه تو را طاهر است نام
طاهر نباشد آنکه پلید است و بی طهور
۱۸فعل نکو ز نسبت بهتر، کز این قبل
به شد ز سیمجور براهیم سیمجور
۱۹بنگر به چشم بسته به پل بر همی روی
بسیار بر مجه به مثال گوزن و گور
۲۰این کالبد خنور تو بودهاست شست سال
بنمای تا چه حاصل کردی در این خنور
۲۱