دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم
زایشان به قول و فعل ازیرا جدا شدم
۱تا همچو زید و عمرو مرا کور بود دل
عیبم نکرد هیچ کسی هر کجا شدم
۲گاهی ز درد عشق پس خوب چهرگان
گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم
۳نه باک داشتم که همی عمر شد به باد
نه شرم داشتم که ضمیری خطا شدم
۴وقت خزان به بار رزان شد دلم خراب
وقت بهار شاد به آب و گیا شدم
۵وین آسیا دوان و درو من نشسته پست
ایدون سپید سار در این آسیا شدم
۶پنداشتم که دهر چراگاه من شدهاست
تا خود ستوروار مر او را چرا شدم
۷گر جور کرد، باز دگر باره سوی او
میخوارهوار از پس هیهایها شدم
۸یک چندگاه داشت مرا زیر بند خویش
گه خوبحال و باز گهی بینوا شدم
۹وز رنج روزگار چو جانم ستوه گشت
یک چند با ثنا به در پادشا شدم
۱۰گفتم مگر که داد بیابم ز دیو دهر
چون بنگریستم ز عنا در بلا شدم
۱۱صد بندگی شاه ببایست کردنم
از بهر یک امید کزو میروا شدم
۱۲جز درد و رنج چیز نیامد بهحاصلم
زان کس که سوی او به امید شفا شدم
۱۳وز مال شاه و میر چو نومید شد دلم
زی اهل طیلسان و عمامه و ردا شدم
۱۴گفتم که راه دین بنمایند مر مرا
زیرا که ز اهل دنیا دل پرجفا شدم
۱۵گفتند «شاد باش که رستی ز جور دهر»
تا شاد گشت جانم و اندر دعا شدم
۱۶گفتم چو نامشان علما بود و حال خوب
کز دست جهل و فقر چو ایشان رها شدم
۱۷تا چون به قال و قیل و مقالات مختلف
از عمر چند سال میانشان فنا شدم
۱۸گفتم، چو رشوه بود و ریا مال و زهدشان،
«ای کردگار باز به چه مبتلا شدم؟»
۱۹از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم
کز بیم مور در دهن اژدها شدم
۲۰مکر است بیشمار و دها مر زمانه را
من زو چنین رمیده به مکر و دها شدم
۲۱چون غدر کرد حیله نماندم جز انک ازو
فریادخواه سوی نبی مصطفی شدم
۲۲فریاد یافتم ز جفا و دهای دیو
چون در حریم قصر امام اللوا شدم
۲۳دانی که چون شدم چو ز دیوان گریختم ؟
ناگاه با فریشتگان آشنا شدم
۲۴بر جان من چو نور امامالزمان بتافت
لیل السرار بودم شمس الضحی شدم
۲۵«نام بزرگ» امام زمان است، از این قبل
من از زمین چو زهره بدو بر سما شدم
۲۶دنیا به قهر حاجت من می روا کند
از بهر آنکه حاجت دینی روا شدم
۲۷فرعون روزگار زمن کینهجوی گشت
چون من به علم در کف موسی عصا شدم
۲۸اعدای اولیای خدایم عدو شدند
چون اولیاء او را من ز اولیا شدم
۲۹ای امتی ز جهل عدوی رسول خویش
حیران من از جهالت و شومیی شما شدم
۳۰گر گفتم از رسول علی خلق را وصیاست
سوی شما سزای مساوی چرا شدم؟
۳۱ور گفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفاست
چون زی شما سزای جفا و هجا شدم؟
۳۲عیبم همی کنند بدانچهم بدوست فخر
فخرم بدانکه شیعت اهل عبا شدم
۳۳از بهر دین زخانه براندند مر مرا
تا با رسول حق به هجرت سوا شدم
۳۴معروف و ناپدید سها بود بر فلک
من بر زمین کنون به مثال سها شدم
۳۵شکر آن خدای را که به یمگان زفضل او
برجان و مال شیعت فرمانروا شدم
۳۶تا میر مؤمنان جهان مرحبام گفت
نزدیک مؤمنان ز در مرحبا شدم
۳۷نه پیش جز خدای جهان ایستادهام
زان پس، نه هیچ نیز کسی را دو تا شدم
۳۸احرار روزگار رضاجوی من شدند
چون من گزیدهٔ علی مرتضی شدم
۳۹احمد لوای خویش علی را سپرده بود
من زیر این بزرگ و مبارک لوا شدم
۴۰