پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش
تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش
۱پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول
دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش
۲با آل او روم سوی او هیچ باک نیست
برگیرم از منافق ناکس شناعتش
۳دین خدای ملک رسول است و، خلق پاک
امروز امتان رسولند و رعیتش
۴گر سوی آل مرد شود مال او چرا
زی آل او نشد ز پیمبر شریعتش؟
۵بر بندهٔ تو طاعت تو نیست نیم از انک
پیغمبر تو راست ز طاعت بر امتش
۶گفتت که بنده را تو به بیطاعتی مکش
وانگه نکشتت ار تو نبودی به طاعتش
۷اندر حمایتی تو ز پیغمبر خدای
مشکن حمایتش که بزرگ است حمایتش
۸پیغمبر است پیش رو خلق یکسره
کز قاف تا به قاف رسیده است دعوتش
۹آل پیمبر است تو را پیش رو کنون
از آل او متاب و نگهدار حرمتش
۱۰فرزند اوست حرمت او چون ندانیش
پس خیره خیر امید چه داری به رحمتش؟
۱۱آگه نهای مگر که پیمبر کرا سپرد
روز غدیر خم ز منبر ولایتش؟
۱۲آن را سپرد کایزد مر دین و خلق را
اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتش
۱۳آن را که چون چراغ بدی پیش آفتاب
از کافران شجاعت پیش شجاعتش
۱۴آن را که همچو سنگ سر مره روز بدر
در حرب همچو موم شد از بیم ضربتش
۱۵آن را که در رکوع غنی کرد بی سؤال
درویش را به پیش پیمبر سخاوتش
۱۶آن را که چون دو نام نهادش رسول حق
امروز نیز دوست سوی خلق کنیتش
۱۷آن را که هر شریفی نسبت بدو کنند
زیرا که از رسول خدای است نسبتش
۱۸آن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت
با دشمنان صعب به هنگام هجرتش
۱۹آن را که مصطفی، چو همه عاجز آمدند،
در حرب روز بدر بدو داد رایتش
۲۰شیری، مبارزی، که سرشته است کردگار
اندر دل مبارز مردان محبتش
۲۱در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت
از معجزات نیز قویتر ز قوتش
۲۲قسمت نشد به خلق درون دوزخ و بهشت
بر کافر و مسلمان الا به قسمتش
۲۳در بود مر مدینهٔ علم رسول را
زیرا جز او نبود سزای امانتش
۲۴گر علم بایدت به در شهر علم شو
تا بر دلت بتابد نور سعادتش
۲۵او آیت پیمبر ما بود روز حرب
از ذوالفقار بود و ز صمصام آیتش
۲۶گنج خدای بود رسول و، ز خلق او
گنج رسول خاطر او بود و فکرتش
۲۷هر کو عدوی گنج رسول است بی گمان
جز جهل و نحس نیست نشان سلامتش
۲۸شیر خدای را چو مخالف شود کسی
هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش
۲۹شیر خدای بود علی، ناصبی خر است
زیرا همیشه میبرمد خر ز هیبتش
۳۰هرک آفت خلاف علی بود در دلش
تو روی ازو بتاب و بپرهیز از آفتش
۳۱لیکن چو حرمت تو بدارد تو از گزاف
مشکن، ز بهر حرمت اسلام، حرمتش
۳۲اندر مناظره سخن سرد ازو مگیر
زیرا که نیست جز سخن سرد آلتش
۳۳چون علم نیستش که بگوید، جز این محال
چون بند سخت گشت چه چیز است حیلتش؟
۳۴دشنام دارد او همه حجت کنون ولیک
روزِ شمار که شنود این سست حجتش؟
۳۵دعوی همی کند که من اهل جماعتم
لیکن ز جمع دیو گشن شد جماعتش
۳۶ابلیس قادر است ولیکن به خلق در
جز بر دروغ و حیلهگری نیست قدرتش
۳۷قیمت سوی خدای به دین است و خلق را
آن است قیمتی که به دین است قیمتش
۳۸نصرت به دین کن ای بخرد مر خدای را
گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش
۳۹غره مشو به دولت و اقبال روزگار
زیرا که با زوال همال است دولتش
۴۰دنیا به سوی من به مثل بیوفا زنی است
نه شاد باش ازو نه غمی شو ز فرقتش
۴۱نیک است ازان که نیک و بدش بر گذشتنی است
چیزی دگر همی نشناسم فضیلتش
۴۲زهر است نعمتش چو نیابد همی رها
از مرگ هر کسی که چشیده است نعمتش
۴۳با محنتش به نعمتش اندر مکن طمع
زیرا ز نعمتش نشود دور محنتش
۴۴شاید که همتم نبود صحبت جهان
چون نیست جز که مالش من هیچ همتش
۴۵بسیار داد خلعتم اول وزان سپس
از من یگان یگان همه بربود خلعتش
۴۶از روزگار و خلق ملولم کنون ازانک
پشتم به کردگار و رسول است و ملتش
۴۷بیحاجتم به فضل خداوند، لاجرم،
اندر جهان ز هر که به من نیست حاجتش
۴۸تا در دلم قران مبارک قرار یافت
پر برکتست و خیر دل از خیر و برکتش
۴۹منت خدای را که نکردهاست منتی
پشتم به زیر بار مگر فضل و منتش
۵۰منت خدای را که به جود امام حق
بشناختم به حق و یقین و حقیقتش
۵۱آن بی قرین ملک که جز او نیست در جهان
کز ملک دیو یکسره خالی است ملکتش
۵۲با طلعت مبارک مسعود او ز سعد
خالی است مشتری را در قوس طلعتش
۵۳یارب، به فضل خویش تو توفیق ده مرا
تا روز و شب بدارم طاعت به طاعتش
۵۴و اندر رضای او گه و بیگه به شعر زهد
مر خلق را به رشته کنم علم و حکمتش
۵۵مستنصری معانی و حکمت به نظم و نثر
بر امتت که خواند الا که حجتش؟
۵۶