این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
۱روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
۲تاب و نور از روی من میبرد ماه
تاب و نورش گشت یکسر پیچ و تاب
۳پیچ و تابش نور و تاب از من ببرد
تا بماندم تافته بینور و تاب
۴آفتابم شد به مغرب چون بسی
بر سرم بگذشت تابان آفتاب
۵جز شکار مردم، ای هشیار پور،
نیست چیزی کار این پرّان عقاب
۶این عقاب از کوه چون سر برزند
از جهان یکسر برون پرّد غراب
۷گرد رنج و غم چو بر مردم رسد
زودتر می پیر گردد مرد شاب
۸چون مرا پیری ز روز و شب رسید
نیست روز و شب همانا جز عذاب
۹هرچه ناز و خوب کردش گشت چرخ
هم ز گردش زود گردد زشت و خاب
۱۰دل بدین آشفته خواب اندر مبند
پیش کو از تو بتابد زو بتاب
۱۱زین سراب تشنهکش پرهیز کن
تشنگان بسیار کشتهست این سراب
۱۲روی تازهت زی سراب او منه
تا نریزد زان سراب از رویت آب
۱۳گرش بنکوهی ندارد باک و شرم
ورش بنوازی نیابی زو ثواب
۱۴گرچه بیخیر است گیتی، مرد را
زو شود حاصل به دانش خیر ناب
۱۵گرچه خاک و آب، سبز و تازه نیست
سبز از آب و خاک شد تازه سداب
۱۶گرچه در گیتی نیابی هیچ فضل
مرد از او فاضل شدهاست و زودیاب
۱۷این جهان الفنجگاه علم توست
سر مزن چون خر در این خانهٔ خراب
۱۸کشت ورزت کرد باید بر زمین
جنگ ناید با زمینت نه عتاب
۱۹مردمان چون کودکان بیهشاند
وین دبیرستانِ علم است از حساب
۲۰شغل کودک در دبیرستانش نیست
جز که خواندن یا سؤال و یا جواب
۲۱چون نپرسی ز اوستاد خویش تو؟
چونکه نگشائی برو نیکو خطاب؟
۲۲زین هزاران شمع کهآن آید پدید
تا ببندد روی چرخ از شب نقاب
۲۳روی خاک و مویِ گردانچرخ را
این سیهپرده نقاب است و خضاب
۲۴نیک بنگر کاندر این خیمهٔ کبود
چون فتاده است، ای پسر، چندین شتاب
۲۵گر ز بهر مردم است این، پس چرا
خاک پر مور است و پر مار و ذباب؟
۲۶ور همی آباد خواهد خاک را
چونکه ز آبادی فزونستش خراب ؟
۲۷جز بر اسپ علم و بَغْلِ جست و جوی
خلق نتواند گذشتن زین عقاب
۲۸این همی گوید «بباید جست ازین
تا پدید آید صواب از ناصواب»
۲۹وان همی گوید «چنین بیهودهها
دور دار از من، هلا پرکن شراب،
۳۰کار دنیا را همان داند که کرد،
رطل پر کن، رود برکش بر رباب،
۳۱رطل پر کن وصف عشق دعد گوی
تا چه شد کارش به آخر با رباب»
۳۲ای پسر، مشغول این دنیاست خلق
چون به مردار است مشغولییْ کلاب
۳۳گر نه گرگی بر ره گرگان مرو
گوسپندت را مران سوی ذئاب
۳۴دیو جهلت را به پند من ببند
پند شاید دیو جهلت را طناب
۳۵بر فلک باید شدن از راه پند
ای برادر، چون دعای مستجاب
۳۶