گر دگرگون بود حالت پارسال
چونکه دیگر گشت باز امسال حال؟
۱تیر بودی چون شدهستی چون کمان؟
لاله بودی چون شدهستی چون تلال؟
۲ای نشاندهیْ دست روز و سال و ماه
برکند روزیت دست ماه و سال
۳پر صقالت بود روی، از گشت چرخ
گشت روی پر صقالت چون زگال
۴گر عیالت بود دی فرزند و زن
بر عیال اکنون چرا گشتی عیال؟
۵با جمال اکنون کجا جوید تو را؟
کز تو می هر روز بگریزد جمال
۶گر ز تو بگریزد آن کهت میبجست
زاهد است او، زینهار از وی منال
۷زانکه چون دیگر شدهستی سر به سر
پس حرامی محض اگر بودی حلال
۸ای بسی مالیده مردان را به قهر
پیشت آمد روزگاری مرد مال
۹روزگار آنجات میخواند که نیست
سودمند آنجا عیال و ملک و مال
۱۰مال و ملک از زهد و از طاعت گزین
علم عم باید تو را، پرهیز خال
۱۱فعل نیکو را لباس جانت کن
شاید ار بر تن نپوشی جز جوال
۱۲روی نیکو زشت باشد هر گهیک
زشت باشد روی نیکو را فعال
۱۳جز کز اصل نیک ناید فعل نیک
بار بد باشد چو بد باشد نهال
۱۴در تن ناخوب فعل نیک را
جمع کن چون انگبین اندر سفال
۱۵دیوت از طاعت پری گردد چنانک
چون به زر بندی کمر گردد دوال
۱۶نیک نام از صحبت نیکان شوی
همچو از پیغمبر تازی بلال
۱۷چون سوی خورشید دارد روی خویش
ماه تابنده شود خوش خوش هلال
۱۸دانیال از خیرها شد نامور
نامور نامد ز مادر دانیال
۱۹مر تو را نیکی سگالد یار تو
چون مر او را تو بوی نیکو سگال
۲۰گر طمع داری مدیح از من همی
از مدیح من چرائی گنگ و لال؟
۲۱بیهمال است از خلایق مصطفی
تا گزیدش کردگار بیهمال
۲۲راستی را پیشه کن کاندر جهان
نیست الا راستی عزمالرجال
۲۳راستی در کار برتر حیلت است
راستی کن تا نبایدت احتیال
۲۴چون فرود آمد به جائی راستی
رخت بربندد از آنجا افتعال
۲۵جانور گردد همی از راستی
چون برآمیزد طبایع به اعتدال
۲۶جز به دین اندر نیابی راستی
حصن دین را راستی شد کوتوال
۲۷زشت بار است، ای برادر، بار آز
دور بفگن بار آز از پشت و یال
۲۸گر کمندی یابد از روی طمع
زود بندد گردن شیران شگال
۲۹ور بکاری آزمون را تخم آز
گر بروید بر نیارد جز محال
۳۰اسپ آزت سوی بدبختی برد
زینِ بختِ بد فرو نه زین عقال
۳۱من بر این مرکب فراوان تاختم
گرد عالم گه یمین و گه شمال
۳۲زین سواری حاصلی نامد مرا
جز که دشت محنت و گرد ملال
۳۳زین اسپ آز ذُل است ای پسر
نعل او خواری، عنان او سؤال
۳۴تا فرود آئی به آخر گرچه دیر
بر در شهر نُمیدی لامحال
۳۵سوی شهر بینیازی ره بپرس
چند گردی کور و کر اندر ضلال؟
۳۶گرد دنیا چند گردی چون ستور؟
دور کن زین بد تنور این خشک نال
۳۷گر همی عز و جلالت بایدت
چون نگردی گرد دین ذوالجلال؟
۳۸عمر فانی را به دین در کار بند
تا بیابی عمر و ملک بیزوال
۳۹یافتهستی روزگار، امروز کن
خویشتن را نیک روز و نیک فال
۴۰آن جهان را این جهان چون آینه است
نیک بندیش اندر این نیکو مثال
۴۱گر گهی باشد خیال و گاه نه
پس چه چیزی تو، نگوئی، جز خیال؟
۴۲گر به دنیا در نبینی راه دین
وز ره دانش نیلفنجی کمال
۴۳بی گمان شو زانکه ناید حاصلی
زین سرای پر خیالت جز وبال
۴۴علم را از جایگاه او بجوی
سر بتاب از عمرو و زید و قیل و قال
۴۵قال اول جز پیمبر کس نگفت
وانگهی زی آل او آمد مقال
۴۶جز که زهرا و علی و اولادشان
مر رسول مصطفی را کیست آل؟
۴۷صفّ پیشین شیعیان حیدرند
جز که شیعت دیگران صفُّالنّعال
۴۸حبل ایزد حیدر است او را بگیر
وز فلان و بوفلان بگسل حبال
۴۹بیخطر باشد فلان با او چنانک
پیش زرگر بیخطر باشد کُلال
۵۰تا نبودم من به حیدر متصل
علم حق با من نمیکرد اتصال
۵۱همچو این تاریک رویان روی من
تیره بود و تار بام و بیصقال
۵۲چون به من برتافت نور علم او
روی دین را خالم اکنون، خوب خال
۵۳شعر من بر علم من برهان بس است
جان فزای و پاک چون آب زلال
۵۴