ای فگنده امل دراز آهنگ
پست منشین که نیست جای درنگ
۱تو چو نخچیر دل به سوی چرا
دهر پوشیده بر تو پوست پلنگ
۲دل نهادی در این سرای سپنج
سنگ بسیار ساختی بر سنگ
۳چون گرفتی قرار و پست نشست
برکش اکنون بر اسپ رفتن تنگ
۴لشکری هر گهی که آخر کرد
نبود زان سپس بسیش درنگ
۵هر سوی شادمان به نقش و نگار
که بمرد آنکه نقش کرد ار تنگ
۶غایت رنگهاست رنگ سیاه
کی سیه کم شود به دیگر رنگ؟
۷ای به بیدانشی شده شب و روز
فتنه بر دهر و دهر بر تو به جنگ
۸دشمن از تو همی گریزد و تو
سخت در دامنش زدهستی چنگ
۹زی تو آید عدو چو نصرت یافت
کرده دل تنگ و روی پر آژنگ؟
۱۰زین جهان چونکه او مظفر گشت
کرده خیره سوی گریز آهنگ
۱۱گرت هوش است و سنگ، دار حذر!
ای خردمند، از این عظیم نهنگ
۱۲هوش و سنگت برد به گردون سر
که بدین یافت سروری هوشنگ
۱۳برکشد هوش مرد را از چاه
گاه بخشدش و مسند و اورنگ
۱۴وگرش تخت و گه نبود رواست
بهتر از تخت و گه بود هش و هنگ
۱۵دانش آموز و بخت را منگر
از دلت بخت کی زداید زنگ؟
۱۶بخت آبی است گه خوش و گه شور
گاه تیرهٔ سیاه و گاه چو زنگ
۱۷بخت مردی است از قیاس دو روی
خلق گشته بدو درون آونگ
۱۸به یکی چنگش آخته دشنه است
به دگر چنگ مینوازد چنگ
۱۹چون بیاشفت بر کلنگ در ابر
گم شود راه بر پرنده کلنگ
۲۰ور به جیحون بر از تو برگردد
متحیر بماندت بر گنگ
۲۱هیچ کس را به بخت فخری نیست
زانکه او جفت نیست با فرهنگ
۲۲به یک اندازهاند بر در بخت
مرد فرهنگ با مقامر و شنگ
۲۳سبب خشم بخت پیدا نیست
شکرش را جدا مدان ز شرنگ
۲۴وین چنین چیز دیو باشد و من
از چنین دیو ننگ دارم، ننگ
۲۵نروم اندر این بزرگ رمه
که بدو در نهاز شد بز لنگ
۲۶ای پسر، با جهان مدارا کن
وز جفاهای او منال و ملنگ
۲۷چون برآشفته گشت یک چندی
دوردار از پلنگ بدخو رنگ
۲۸من به اندک زمان بسی دیدم
این چنین هایهای و لنگالنگ
۲۹پست بنشین و چشم دار بدانک
زود زیر و زبر شود نیرنگ
۳۰دهر با صابران ندارد پای
مثلی زد لطیف آن سرهنگ
۳۱که «چو گربه به زیر بنشیند
موش را سر بگردد اندر غنگ»
۳۲سپس بی هشان خلق مرو
گر نخوردی تو همچو ایشان بنگ
۳۳ور جهان پر شد از مگس منداز
بر مگس خیره خیره تیر خدنگ
۳۴هرکه او گامی از تو دور شود
تو ازو دور شو به صد فرسنگ
۳۵سنت حجت خراسان گیر
کار کوته مکن دراز آهنگ
۳۶شعر او خوان که اندرو یابی
در بنهاده تنگها بر تنگ
۳۷