حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
۱جسته از محنت و بلای حجاز
رسته از دوزخ و عذاب الیم
۲آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تنعیم
۳یافته حج و کرده عمره تمام
باز گشته به سوی خانه سلیم
۴من شدم ساعتی به استقبال
پای کردم برون ز حد گلیم
۵مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم
۶گفتم او را «بگو که چون رستی
زین سفر کردن به رنج و به بیم
۷تا ز تو باز ماندهام جاوید
فکرتم را ندامت است ندیم
۸شاد گشتم بدانکه کردی حج
چون تو کس نیست اندر این اقلیم
۹باز گو تا چگونه داشتهای
حرمت آن بزرگوار حریم:
۱۰چون همی خواستی گرفت احرام
چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
۱۱جمله برخود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار قدیم؟»
۱۲گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم
۱۳میشنیدی ندای حق و، جواب
باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
۱۴گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات
ایستادی و یافتی تقدیم
۱۵عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم؟»
۱۶گفت «نی» گفتمش «چون میکشتی
گوسفند از پی یسیر و یتیم
۱۷قرب خود دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»
۱۸گفت «نی» گفتمش «چو میرفتی
در حرم همچو اهل کهف و رقیم
۱۹ایمن از شر نفس خود بودی
وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»
۲۰گفت «نی» گفتمش «چو سنگ جمار
همی انداختی به دیو رجیم
۲۱از خود انداختی برون یکسر
همه عادات و فعلهای ذمیم؟»
۲۲گفت «نی» گفتمش «چو گشتی تو
مطلع بر مقام ابراهیم
۲۳کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم؟»
۲۴گفت «نی» گفتمش «به وقت طواف
که دویدی به هروله چو ظلیم
۲۵از طواف همه ملائکتان
یاد کردی به گرد عرش عظیم؟»
۲۶گفت «نی»گفتمش «چو کردی سعی
از صفا سوی مروه بر تقسیم
۲۷دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»
۲۸گفت «نی» گفتمش «چو گشتی باز
مانده از هجر کعبه بر دل ریم
۲۹کردی آنجا به گور مر خود را
همچنانی کنون که گشته رمیم؟»
۳۰گفت « از این باب هر چه گفتی تو
من ندانستهام صحیح و سقیم»
۳۱گفتم «ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم
۳۲رفتهای مکه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم
۳۳گر تو خواهی که حج کنی، پس از این
این چنین کن که کردمت تعلیم»
۳۴