ای به خور مشغول دایم چون نبات
چیست نزد تو خبر زین دایرات؟
۱خود چنین بر شد بلند از ذات خویش
خیره خیر این نیلگون بیدر کلات؟
۲یا کسی دیگر مر او را بر کشید
آنکه کرسیی اوست چرخ ثابتات؟
۳جسم بی صانع کجا یابد هگرز
شکل و رنگ و هیات و جنبش بذات؟
۴چند در ما این کواکب بنگرند
روز و شب چون چشمهای بیسبات؟
۵گر بخواهی تا بدانی گوش دار
ور بدانی گوش من زی توست هات!
۶بنگر اندر لوح محفوظ، ای پسر
خطهاش از کاینات و فاسدات
۷جز درختان نیست این خط را قلم
نیست این خط را جز از دریا دوات
۸خط ایزد را نفرساید هگرز
گشت دهر و دایرات سامکات
۹زندگان هرسه سه خط ایزدند
مردمش انجام و آغازش نبات
۱۰زندهٔ حق را به چشم دل نگر
زانکه چشم سر نبیند جز موات
۱۱این که میبینی بتانند، ای پسر
گرچه نامد نامشان عزی و لات
۱۲خلق یکسر روی زی ایشان نهاد
کس به بت زاتش کجا یابد نجات؟
۱۳همچنان چون گفت میگوید سخن
دیو در عزی و لات و در منات
۱۴حیلت و رخصت بدین در فاش کرد
مادر دیوان به قول بیثبات
۱۵لاجرم دادند بیبیم آشکار
در بهای طبل و دف مال زکات
۱۶عاقلان را در جهان جائی نماند
جز که بر کهسارهای شامخات
۱۷کس نیارد یاد از آل مصطفی
در خراسان از بنین و از بنات
۱۸کس نجوید می نشان از هفت زن
کامدهاست اندر قران زایشان صفات
۱۹بر نخواند خلق پنداری همی
مسلمات مؤمنات قانتات
۲۰هر زمان بتر شود حال رمه
چون بودش از گرسنه گرگان رعات
۲۱گر بخواهد ایزد از عباسیان
کشتگان آل احمد را دیات
۲۲وای بومسلم که مر سفاح را
او برون آورد از آن بیدر کلات
۲۳من ز لذت ها بشستم دست خویش
راست چون بگذشتم از آب فرات
۲۴بر امید آنکه یابم روز حشر
بر صراط از آتش دوزخ برات
۲۵