جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۹۸۵ از ۱٬۰۳۶
- بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را جلال الدین محمد مولویمن همی دانستمت پیش از وصالکه نکورویی ولیکن بدخصال
- بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت جلال الدین محمد مولویچونک بد کردی بترس آمن مباشزانک تخمست و برویاند خداش
- بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه جلال الدین محمد مولویگرچه از میری ورا آوازهایستهمچو درویشان مر او را کازهایست
- بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه جلال الدین محمد مولویجوحی هر سالی ز درویشی به فنرو بزن کردی کای دلخواه زن
- بخش ۶۷ - فرستادن اسرافیل را علیهالسلام به خاک کی حفنهای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیهالسلام جلال الدین محمد مولویانگبین داروی تن رنجور راچشمه کرده باطن زنبور را
- بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید جلال الدین محمد مولویهست پنهان معنی هر دارویهمچو سحر و صنعت هر جادوی
- بخش ۱۰۰ - شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن جلال الدین محمد مولویسر برهنه در سجود آنها که هیچرویشان قبله ندید از پیچ پیچ
- بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را جلال الدین محمد مولویاین چه سغری و چه رویست و چه کارکه به روزی اندر آیی چار بار
- بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجهتاشان مر لقمان را کی آن میوههای ترونده را که میآوردیم او خورده است جلال الدین محمد مولویریش بد را داروی بد یافت رگمر سر خر را سر دندان سگ
- بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بینوایی خویشتن جلال الدین محمد مولویکار درویشی ورای فهم تستسوی درویشی بمنگر سست سست
- بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند جلال الدین محمد مولویبود درویشی درون کشتییساخته از رخت مردی پشتیی
- بخش ۵۳ - حکایت جلال الدین محمد مولویپیش او بنشست و میپرسید حالیافتش درویش و هم صاحبعیال
