جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۰ نتیجه برای «جان» با فیلتر عطار، سایر قالبها · صفحهٔ ۱ از ۲
- شمارهٔ ۲ عطار نیشابوریما مست شراب جان فزاییمسرخوش ز می گره گشاییم
- بخش ۸۹ - ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونی عطار نیشابوری… ر ابواسحق شهریار رحمةالله علیه یگانهٔ عهد بود و نفسی موثر داشت و سخنی جان گیر و صدقی به غایت و سوزی بینهایت و در ورع کمالی داشت و در طریقت دوربین و تیزفراست بود و از کازرون بود و صحبت مشایخ بسیار یافته بود و تربت شیخ را …
- بخش ۳۱ - رجوع به مطلب عطار نیشابوریهیبت حق جمله را یکسان کندجسمها را جملگی چون جان کند
- بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریاز غم جان وجهان بفریفتهدر جهان میرفت جانی شیفته
- شمارهٔ ۳ عطار نیشابوریکی باشد ازین نشیب نمناکدل خیمهٔ جان زند برافلاک
- شمارهٔ ۱ عطار نیشابوریتویی سلطان مطلق در دو عالمکه خط دادندت انس و جان به خوشی
- بخش ۵۳ - ذکر سمنون محب قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… راستم یابی و در ان تسلیم کنم و دم نزنم در حال دردی بروی مستولی شد که جانش برخاست آمد و او دم نمیزد بامدادان همسایگان گفتند ای شیخ دوش تو را چه بود که از فریاد تو ما را خواب نیامد و او هیچ دم نزده بود اما صورت جان او بر …
- بخش ۳۹ - ذکر منصور عمار قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… دم دوش از بیم حق تعالی بمرده است که در کوی آیتی بر خواندند نعره بزد و جان بداد منصور گفت: من خواندم و من کشتم او را.
- بخش ۴۳ - ذکر عمرو بن عثمان مکی قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوری… باید رسید او گنجنامه میدزدد و آن گنجنامه این بود که گفت: آن وقت که جان در قالب آدم علیه السلام آمد جملهٔ فرشتگان را سجود فرمود همه سر برخاک نهادند ابلیس گفت: که من سجده نکنم و جان ببازم و سر ببینم که شاید که لعنت کنند …
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم عطار نیشابوریخاک را بر روی آب او گستریدعقل و جان و دین و دل زو شد پدید
- مقدمه عطار نیشابوری… اَحْسَنِ تَقْویمٍ ثُمّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلین) حکیمی که صد هزار جانِ مطهر که چون طوطیان سبز جامهٔ کرامت دارند ازدام دنیای دنی و قفسِ جسمانی به فضای ذروهٔ آشیان ربّانی باز خواند که (یا اَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِ …
- بخش ۲۰ - ذکر داود طائی قدس الله روحه عطار نیشابوریچنانکه نقل است که مادرش روزی او را دید در آفتاب نشسته و عرق از وی روان شده. گفت: جان مادر! گرمایی عظیم و تو صایم الدهری، چه باشد اگر با سایه نشینی؟
