جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۴ نتیجه برای «گفت» با فیلتر زبور عجم (اقبال لاهوری) · صفحهٔ ۱ از ۳
- بخش ۱۳۹ - بندگی نامه اقبال لاهوریگفت با یزدان مه گیتی فروزتاب من شب را کند مانند روز
- بخش ۴۷ - رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت اقبال لاهوریرمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفتسخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت
- بخش ۶۷ - دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت اقبال لاهوریدگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفتنشسته بر سر بالین من ز درمان گفت
- بخش ۶۲ - بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد اقبال لاهوریآن راز که پوشیده در سینهٔ هستی بوداز شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد
- بخش ۳۳ - خوشتر ز هزار پارسائی اقبال لاهوریدی ماه تمام گفت با مندر ساز به داغ نارسائی
- بخش ۱۳۰ - باز این عالم دیرینه جوان میبایست اقبال لاهوریگفت یزدان که چنین است و دگر هیچ مگوگفت آدم که چنین است چنان میبایست
- بخش ۷۷ - فرشته گرچه برون از طلسم افلاک است اقبال لاهوریگشای چهره که آنکس که لن ترانی گفتهنوز منتظر جلوهٔ کف خاک است
- بخش ۸۲ - باز بر رفته و آینده نظر باید کرد اقبال لاهوریپیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیستاز خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد
- بخش ۷۲ - چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش اقبال لاهوریچو موج مست خودی باش و سر بطوفان کشترا که گفت که بنشین و پا بدامان کش
- بخش ۱۱۴ - قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند اقبال لاهوریبلب رسید مرا آن سخن که نتوان گفتبحیرتم که فقیهان شهر خاموشند
- بخش ۳۷ - هوای خانه و منزل ندارم اقبال لاهوریسحر می گفت خاکستر صبا را«فسرد از باد این صحرا شرارم
- بخش ۱۶ - فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنین اقبال لاهوریفاخته کهن صفیر نالهٔ من شنید و گفتکس نسرود در چمن نغمهٔ پار این چنین
